بسم الله...

 

キラキラ。可愛い。星。 のデコメ絵文字 سلام به همگی キラキラ。可愛い。星。 のデコメ絵文字

 من فاطمه هسدم 

星 のデコメ絵文字 یه دیوونهِ خیالبافِ شاد 星 のデコメ絵文字

 من این وب رو برای دلخوشیم ساختم 

きらきら のデコメ絵文字 دعوا به شدت ممنوع.چون متنفرم きらきら のデコメ絵文字

 ورود همه چه دختر چه پسر آزاده 

 قانون اساسی وبلاگ 

(: با لبخند وارد شوید :)

 اگه لبخند زدی برو خوش بگذرون 

 

  • ۱۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱۸ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • جمعه ۱۶ مهر ۹۵

    happy و اینا :))

    واع!!

    باورم نمیشه این چندوقته نتونستم پست بزارم!!

    حتی عیدم تبریک نگفتم!!!

    هیعععع o__O

    پس با تاخیر...

    امروز اتفاقای خوبی افتاد :)

    البته به همون نسبت اتفاقای مسخره و بد هم افتاد :/

    واسه همین من تا چند ساعت پیش نمیدونستم امروز روز خوبیه یا بد

    تا اینکه اومدم خونه و شاهکارم رو دیدم و فهمیدم امروز چندان هم جالب نیست!

    اون 13/5 عین وزق زل زده تو چشای من هرهر میخنده :///

    نمره های خوبتون مستدام عصن!

    منم برم گل رس بریزم رو سرم T__T

    پ.ن:راستی سلام :)!

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۹۶

    من نمیخوام برم خا :|

    سلام

    عاغا من چرا زودتر بزرگ نمیشم؟؟

    خو نمیخوام بیام مهمونی مگر زوره؟؟

    خانواده ی گرامی خواهشا ابتدا نظر بنده را پرسیده،سپس قرار شام را خانه ی دوست پدر بگزارید :|

    با تچکر :|

    +

    بعد از دوهفته عین ... خوندن بالاخره تونستم وقت آزاد گیر بیارم و جلد دوم رمانمو تموم کنم :)

    انقده باحال بوووود :))

    +

    دوستان بلاگر،خواهشا کامنت ها رو تایید کنین

    خو وقتی تایید نمیکنین آدم فکر میکنه دلخوری ای چیزی دارین :(

    ما روح و روانمونو از تو جوب نمیاریما :/

    +

    خیلی وقته از بعضی از رفقام خبر ندارم.رفقای مجازی رو میگم

    مرسی از اونایی که هنوز هستن و اگرم من یادم بره،اونا یادشون نمیره و میان یه حال و احوالی میکنن

    از بچه های میهن بلاگ هم عذر میخوام.قضیه ی "من ربات نیستم" رو میدونین حتما :/

    +

    تازه فهمیدم چقدر شکننده ام...

    یکم اخلاقتونو با انتظارات من وفق بدین من حالم بهتر شه :/

    +

    هی میخوام بهش فکر نکنم،باز میدوئه میاد افکارمو پاره میکنه :|

    خو عزیزدل من برو یه وخ دیگه بیا :|

    +

    دوتا سوال دارم ازتون.مربوط به عکسیه که قبلا توی وب گذاشته بودم

    1-حالت مادرتون بعد از دیدن اتاقتون توی این وضعیت چیه؟

    2-اگه قرار بود تمیزش کنین از کجا یا چی شروع میکردین؟

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۳۴ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶

    گلی که فقط برای من بشکفه

    سلام

    این پست در رابطه با عنوان پست قبله

    قرار بود اونجا بنویسمش ولی یادم رفت.شرمنده!

    +

    فکر کنم دیدین که من گاهی اوقات از زبون "وجدانم" حرف میزنم.خب باید یه اعترافی بکنم

    این وجدان توی دنیای واقعیمم هست.اسمش رو گذاشتم دریا!

    هروقت که ناراحتم یا تنها،باهاش حرف میزنم.حس خوبی بهم دست میده

    خب...من...فقط به یه هم صحبت نیاز دارم.کسی که بدون سوال و سرزنش به حرفام گوش بده

    مهم نیست بقیه راجبم چه فکری کنن.بگن خلم یا عقل ندارم.من از وجود دریا خوشحالم و باورش دارم

    اون،وقتی تنهام کنارمه...

    وقتی گریه میکنم سکوت میکنه...

    وقتی میخندم لبخند میزنه...

    وقتی درد دارم آرومم میکنه...

    حتی وقتی از خدا خجالت میکشم،به جای من میره و باهاش حرف میزنه

    وجدان من،گلیه که فقط برای خودم میشکفه...و من نمیزارم دست هیچ علف هرزی بهش برسه...

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶

    دریا :)!

    سلام

    عاغا من این یارو "دی وی دی" رو حلال نمیکنم :|

    یعنی چی خو؟؟ :|

    به لیلا میگم از آهنگا خوشت اومد؟

    میگه باز نشد @__@

    اه T__T

    البته من سرتق تر از این حرفام.همه ی آهنگا رو ریختم تو فلش بردم بهش دادم :|

    گند زده شد تو کادوم :/

    +

    دیروز با ریحان داشتیم قدم میزدیم.من چادر سرم بود ولی اون مانتویی بود

    یهو یه پسره از دور اومد که از کنارمون رد بشه.دستاشو کرد تو جیبش سینشم سپر کرد که مثلا جذاب بشه :|

    بعد موهاشم یه مقدار بلند بود،اومد توی هوا تکون بده (همون افشون کنه!) پاش گیر کرد به جدول با مغز رفت تو کاپوت یه سمنده :||||||||||

    اومدم بگم داداچ قبل از اعلام جذابیت یه نیگا به جلو پات بنداز :||||||

    یکم که ازش دور شدیم منفجر گشتیم از خنده :)))))))

    +

    امتحان مطالعاتو 8/5 شدم

    از 10 داداچ :|||

    میدونم دسته گل کاشتم ولی شرمنده دیگه

    امروز علوم رو با اینکه عین .... خونده بودم ولی گند زدم :||||

    عاغا این حق من نیست :////

    لعنت به این لایف -____-

    +

    با وجود تمام این بدبختیا (:|) هنوزم به نحوی امید دارم :)

    دعا کنین به اون دوران افسردگی برنگردم :)

    Miyamae Tomoka Deep Blue Sky Pure White Wings Anime

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • دوشنبه ۲۸ فروردين ۹۶

    نچ...نیست...

    روی بعضیا هم باید خط کشید و گفت:

    تست شد...آدم نیست

  • ۸ پسندیدم
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • يكشنبه ۲۷ فروردين ۹۶

    شبتون ستاره بارون :)

    چه زیباست آن خوابی

    که پس از خستگی های بیداری باشد

    ...

  • ۱۳ پسندیدم
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶

    کمی هم ذهن درگیر من

    سلام :)

    دیگه فکر کنم بدونین من اکثر اوقات بیکارم و واس همین هردفعه میشینم فکرای جدید میکنم :|

    اینبار فکر جدیدم این بود که بشینم یکم توی ذهن درگیرم کند و کاو کنم!

    نتایج جالب و در عین حال مزخرفی داشت گفتم شاید براتون خوب باشه بشنوین پند بگیرین :دی

    البته من خوشم نمیاد کسی چیزی از افکارم بدونه ولی اینبار چون وضعیت افکارم داغان بود عب نداره :دی


    داشتم با خودم فکر میکردم چی میشد اگه یه بار سر کلاس غش کنم؟؟ناموسا خیلی حال میده :)))

    بعد فکر کن صحنه فیلم هندی میشه!!

    من بالای تخته واستادم دارم تمرین حل میکنم.یهو چشمام سیاهی میره یه تکون میخورم.معلم میگه:فاطمه چیزی شده؟؟

    منم لبخند میزنم میگم:خوبم خانوم!فقط یه لحظه سرم گیج رفت

    بعد تمرینو حل میکنم میرم سمت نیمکتم.سوگل بلند میشه که من برم سرجام اون عقب بشینم.من دوباره چشمام سیاهی میره این دفعه بیشتر.بعد دستمو میزارم رو سرم یهو میوفتم تو بغل سوگل!!بعد سوگل با ترس میگه:فاطمه خوبی؟؟چیشده؟؟؟

    بعد من یه قطره خون از گوشه لبم میاد.لبخند میزنم با یه صدای ضعیف میگم:چیزی نیست...

    بعد توی بغلش از هوش میرم...

    واااااااااااااااااای فکر کــــــــــــــــــن!!!


    یکی دیگه از افکارم این بود که مثل این کلیپایی که شبکه نسیم نشون میده،بلد باشم با توپ فوتبال نمایش بازی کنم!

    بعد توی مدرسه (خوشم میاد بیشتر افکارم واسه مدرسس :/) به سارا بگم توپو برام پاس بلند بفرسته.بعد اون که فرستاد رو هوا بگیرمش شروع کنم به ضربه زدن.اول چند تا روپایی بزنم بعد توپو دور پام بچرخونم و از این حرفا!بچه ها هم دورم جمع شن با دهن باز نیگام کنن.آخرش توپو چند متر بندازم هوا.بعد که پایین اومد خیلی رونالدو طور بپرم یه قیچی بزنم صاف بره وسط دروازه!!!

    واعی :))))


    حالا فکرکن من یه بار برم دورهمی!!!بعد اونجا بگن مهمترین اتفاق زندگیت چی بود؟؟بگم ورود به دنیای وبلاگ نویسی :)))

    بعد ازونور شما هایی که توی سالن هستین (دوستان عزیز بلاگر) برام دست و جیغ و هورا بکشین.بعدا پاشین منو روی دست از سالن ببرین بیرون.بعد ازونور مهران سیامک انصاری طور به دوربین خیره بشه بگه:کلام آخر...


    این یکی خعلی خفنه!

    فرض کنین من دارم تنهایی توی یه کوچه راه میرم اونم نصف شب!یهو دوتا مرد گنده با لباسای سیاه میان (همون دزد!) یکی از پشت یکی از جلو.اونا پوزخند میزنن میگن هرچی داری رد کن بیاد ولی من سرم خیلی مرموز طور پایینه و هیچی نمیگم.یهو عین این فیلما میچرخم با پا میکوبم تو صورت اونی که پشتم بود.بعد اون یکی تعجب میکنه تا میاد منو بزنه دوباره عین این فیلما کلتمو در میارم یه تیر حرومش میکنم!

    اولیه بیهوش شده دومیه هم روی زمین افتاده درحالی پهلوی خونیش رو گرفته ناله میکنه.من میرم بالا سر اونی که هنوز بهوشه.اون یکم می ترسه خودشو میکشه عقب.منم یه پوزخند ونتورث میلر طور بهش میزنم و با قدم های آهسته توی دود سیگارم محو میشم...



    +اعتراف میکنم که دیوونم :|

    +دیوونه بودن اونقدرا هم بد نیست :) شاعر می فرماید:

    دیوانگی هم عالمی دارد...

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۳۶ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶

    عاغا یکی اینا رو بگیره!!!

    سلام

    همه دارن میرن چرا؟؟؟؟

    سنسه،محمد،آجی حدیث،آندرومدا،لانتوری...

    خو یعنی چی؟؟؟ :(

    ما دل نداریم؟؟؟ :(

    الان شما این همه از رفتن حرف میزنین فکر نمیکنین ما هم بی میل بشیم؟؟

    لطفا نرین دیگه :(

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۶ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • پنجشنبه ۲۴ فروردين ۹۶

    پدر من...

    پدر من همونیه که وقتی چشم به دنیا باز کردم آروم توی گوشم اذان گفت
    پدر من همونیه که وقتی برای اولین بار به جای  "بابا" گفتم "ماما" به شوخی شکایت کرد و خندید
    پدر من همونیه که وقتی زمین افتادم دستمو گرفت و راه رفتن یادم داد
    پدر من همونیه که وقتی کیف قرمز خوشگله رو خواستم فقط لبخند زد و برام خرید
    پدر من همونیه که وقتی خسته و کوفته از سرکار اومده بود روی زمین قوز کرد تا من پشتش سوار شم و بازی کنم
    پدر من همونیه که وقتی معلمم سرم داد زد کاری کرد معلم از مدرسه اخراج بشه
    پدر من همونیه که وقتی کوچیک بودم و پسرا گریم انداختن جوری گوششون رو پیچوند که دیگه سمتم نیومدن
    پدر من همونیه که وقتی شب سردم شده بود کتش رو بهم داد و زیر اون برف فقط لبخند زد
    پدر من همونیه که وقتی ساعتی که خیلی دوسش داشت رو شیکوندم ناراحت شد ولی گفت یکی دیگه میخرم
    پدر من همونیه که وقتی رضایتنامه ی اردو رو دادم بهش به جای مخالفت فقط گفت زیاد هله هوله نخور!
    پدر من همونیه که وقتی میخوایم بریم بیرون با ذوق چادرمو سرم میکنم و بهش میگم حاضرم تا لبخندشو ببینم
    پدر من همونیه که وقتی توی بیمارستان بستری شد بغضمو قورت دادم تا یه وقت ناراحت نشه
    پدر من همونیه که وقتی لبخندشو میبینم دنیام رنگی میشه
    پدر من همونیه که اگه ازدواجم کردم بازم میشینم باهاش منچ بازی میکنم
    پدر من همونیه که طاقت دوریشو ندارم
    پدر من همونیه که نظرش اولویت اولمه
    پدر من همونیه که تنهام نمیزاره
    پدر من....روزت مبارک :)


  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶

    دردِ منِ بلاگر :/

    اه :/

    ای کاش یه قابلیتی توی وبلاگا بود که خبر میداد فلانی جواب کامنتتو داده

    28 بار رفتم وبلاگاتون و برگشتم.هر بارم یادم میرفت جواب دادین ://////

  • ۸ پسندیدم
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • يكشنبه ۲۰ فروردين ۹۶
    هروقت تونستی...
    توی بدترین شرایط...
    وقتی داری از درون نابود میشی...
    لبخـــ:)ـــند بزنی...
    اونوقت ثابت میشه متولد اسفندی...!