بسم الله...

 

キラキラ。可愛い。星。 のデコメ絵文字 سلام به همگی キラキラ。可愛い。星。 のデコメ絵文字

 من فاطمه هسدم 

星 のデコメ絵文字 یه دیوونهِ خیالبافِ شاد 星 のデコメ絵文字

 من این وب رو برای دلخوشیم ساختم 

きらきら のデコメ絵文字 دعوا به شدت ممنوع.چون متنفرم きらきら のデコメ絵文字

 ورود همه چه دختر چه پسر آزاده 

 قانون اساسی وبلاگ 

(: با لبخند وارد شوید :)

آهنگ هفته

 

 

  • ۱۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۷۶ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • جمعه ۱۶ مهر ۹۵

    راستش هدف خاصی از گذاشتن این پست ندارم :|

    سلام

    هرچقدر فکر کردم دیدم حسش نیست 35 تا وبو بخونم :/

    واسه همین اونا رو نمیخونم.به جاش از این به بعد رو میخونم :)

    شرمنده اخلاق ورزشیتون :/

    +

    توی سفر کلا با لیلا و فاطی و سوگل و سارا اس ام اس بازی می کردم

    آخ آخ آخ لیلا شمارمو نداشت منم سوءاستفاده کردم =)

    بهش اس ام اس دادم گفتم از خندوانه باهاتون در ارتباطم.اونم هنگ کرده بود!

    گفتم شما و خانوادتون به عنوان مهمان افتخاری به برنامه ی ما دعوت شدین!!

    بعد همچنان که اون هنگ بود و هی میگفت "ببخشید؟" گفتم میتونین همسرتون رو هم بیارین!!!

    دیگه زد به سیم آخر!

    گفت من 13 سالمه اینم گوشیه بابامه شما کی هستین؟؟؟؟

    هیچی دیگه منم مجبور به اعتراف شدم :/

    اگه فحشایی که بهم داد رو حذف کنیم هردومون کلی خندیدیم :)))

    +

    عاغــــــــا T_T

    حامــــــــــــــــــــــد T_T

    اونایی که خندوانه میبینن منظورمو میدونن T_T

    من حامدو میخواااااااااااااااااااااااااااااااااااام T_T

    +

    چه قشنگ :)

    تصویر مرتبط

  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۳ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶

    یه جورایی خاطرت عزیزه عزیزم

    ترجیح میدم تنها باشم و افسوس بخورم...

    تا اینکه افسوس باشم و تنها بخورم...

    عه اشتباه شد!صبر کن

    ترجیح میدم تو تنهایی افسوس بخورم...

    تا اینکه افسوس و تنهایی بخورم...

    اه بازم نشد که!

    وجدان:بیخیال داداش گند زدی به شعر :|

    من:اه خواستم شیک و مجلسی پستمو شروع کنما :/

    وجدان:لازم نکرده برو عین آدم سلام کن :|

    من:اوهوم :|

    سلاممممممممم به همگی ^^

    خوبین؟خوشین؟

    عیــــــدتون مبــــــارک خوشگلا ^^

    صد سال به این سالا،هر روزتان نوروز،نوروزتان پیروز :)

    بدون من خوش گذشت نه؟!

    به هرحال بدون یه دیوونه زندگی قشنگتره :/

    حالا وللش سفر خوبی بود :)

    راستش بهتر از اون چیزی که فکر می کردم ولی فکر کنم فقط به من خوش گذشت

    وایییییی دلم واسه بیان و کلا اینترنت تنگ شده بود :'(

    ولی خب الان که برگشتم کلی کار ریخته سرم و قراره پدرم اساسی دربیاد :/

    آخه 35 تا وب؟؟ -___-

    تازه این 35 تا فقط مال بیان هستن.کلی وب دیگه توی میهن بلاگ و بلاگفا هم هست -___-

    جییییییغغغغغغ -___-

    راستی اونجا برای همتون دعا کردم و نماز خوندم :)

    انشاالله که مورد قبول واقع بشه و به خواسته هاتون برسین :)

    بای بای ^^

    اینم به افتار بازگشت فرخنده ام :)
     

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶

    از شدت خوشحالی نمیدونم عنوان چی بزارم :)

    سلام

    قراره عید بریم مشهد :)

    البته...قرار نیست خوش بگذره...گفته بودم که خاله ی مامانم فوت کرده...

    اما به هرحال حرم آقا شاد و غمگین نمیشناسه :)

    واسه همه آرامشه :)

    واقعا از ته ته ته دلم خوشحالم که بازم قراره برم پیش آقای عزیزم :)

    از یه طرفم...خوبه که این سال لعنتی با این اتفاق خوش تموم میشه :)

    احساس خوبی دارم

    احساس سبک شدن :)

    امیدوارم همه بتونن حداقل برای یه بارم که شده آرامش حرم رو با تمام وجود حس کنن

    عیدتون پیشاپیش مبارک داداشا و آبجیای گلم ^^

    کنار خونوادتون لحظات شادی داشته باشین ^^

    و...

    لبخند بزنین :))

    نتیجه تصویری برای حرم امام رضا

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

    ای دستت بشکنه :/

    سلام

    عاغـــــا از مدرسه برگشتم ^^

    خو خوب بود ولی اونقدا :))

    به هرحال خوش گذشت و مثل همیشه کلی خندیدیم ^^

    منم کلی خوراکی و لواشک برده بودم بروبچ ذوقیدن :))

    آها راستی حدودا 20-30 نفر میشدیم و همه هفتم بودن

    +

    عاغا لیلا بیشعور دیر اومد :/

    حالا خوبه هممون بخاطر اون اومده بودیما :/

    نچ نچ نچ نچ سوگل چقدر از دستش عصبانی بود!به حدی که جیگرم واسه لیلا کباب شد :))

    +

    دیشب گفتم نارنجک دستی انداختن دیگه؟!

    خب حالا اونموقع که انداختن ما سر شام بودیم.صداش یه چیزی تو مایه های بومممممممممممم بود!

    تا شنیدم قلبم وایساد قاشق از دستم پرت شد نصف ماکارونی ریخت روم :///

    ای بشکنه دستت بیشعورررررررررررر :///

    +

    بگوشید.قشنگه :)



  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۸ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

    زندم؟...خب ظاهرا زندم :/

    سلام

    امروز مدرسه بودیم واعی چیقد خندیدیم!

    تازه کنار سوگل نشسته بودم.واعی چه ذوقی کرده بودم :))

    فردا هم با اکیپ قرار گذاشتیم بریم.هیشکی توی مدرسه نیس!نه معلما نه معاونا نه ناظم،هیشکی جز مدیر نیس!

    دقیقا نمیدونم قراره بریم چه غلطی کنیم ولی امیدوارم خوش بگذره :))

    +

    شهرک ما رو هواس -_-

    نارنجک دستی ام میندازن :|

    آی لاو مای لایف عاغا -_-

    +

    قراره فردا لیلا و سارا و سمانه سیگارت بیارن

    خدا بخیر کنه با این خانوم مدیر :/

    +

    عاغا چندوخ بود پست نذاشته بودم عــــه T_T

    +

    برادرا و خواهرای عزیز

    یکی اینو واسه من ترجمه کنه پیلیز :|

    یکی ازم خواسته بود منم حال نداشتم ترجمه کنم :|

    پیلیزززززززز ترجمه :|

  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • سه شنبه ۲۴ اسفند ۹۵

    از همه سخت تر...

    آیا می دانستید سه جمله ای که بیان آنها از همه ی جملات سختر تر است عبارتند از:

    دوستت دارم،متاسفم و کمکم کن

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • سه شنبه ۲۴ اسفند ۹۵

    #سازت_را_با_بهار_کوک_کن

    کلمات حق مطلب را ادا نمی کنند!اما می دانم که این تنها راه است

    به نام خدا

    صبح با نوای دلنشینی از خواب برخاستم.نوایی آشنا.همان بهار خودمان!

    سازم را برداشتم.به دقت به آوای تازگی گوش فرا دادم.لبخندی بر لبم نشست و چند ثانیه طول نکشید تا سازم را با بهار کوک کنم

    امسال هم همچون سال پیش و سال پیش ترش سپری شد.و چه بد بود امسال...

    سختی هایی کشیدیم.هم من و هم دیگران.کسانی را از دست دادیم که باورش مقدور نبود...

    اما بهار است و وقت شادی.نمی خواهم کام دیگران بخاطر من تلخ شود!

    هرلحظه تلاش کردیم تا مانند بهار شادی آفرین شویم.در بین دوستان و حتی کسانی که نمی شناختیم

    همین است خوبی بهار و صدای پایش تازگی بخش روح هاست

    بهار را با لبخند های نوروزی میشناسیم.چه امروز و چه دیروز

    و من همچنان دست به سینه و گوش به فرمان هستم تا بهار دستور پایکوبی دهد و سال جدید شروع شود

    به امید آنکه سالی بهتر از سال های پیش داشته باشیم...

    سازت را با بهار کوک کن - رادیو بلاگی ها

    پ.ن:دیگه شرمنده ما در همین حد میتونستیم همکاری کنیم :))

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۷ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • دوشنبه ۲۳ اسفند ۹۵

    مدرسه ای

    سلام :)

    +

    از همین تریبون اعلام میکنم: I love Sogol

    سوگل رو که میشناسین!یکی از رفیقای مدرسه.عاغا من خیلی دوسش دارم :)

    میدونم که میدونه ولی دوست دارم بهش بگم :)

    فقط...خیلی خجالت میکشم!

    امروز لیلا نزدیک بود از زیر زبونم بکشه که عاشق سوگل شدم

    هی میگفت:عاشقش شدی؟! عاشقش شدی؟!

    خداروشکر به نحوی تونستم دست به سرش کنم!

    عاخه من همیشه به اونا همچین گیری میدادم حالا خودم گرفتار شدم :|

    ایییییی خدااااااا چیجوری بهش بگم؟!

    +

    امروز چقدر سوگل عصبانی میشد از دست نیوشا و لیلا!

    زنگ دوم کلا بغلش کرده بودم که ندوئه سمت اون دوتا :|

    البته عصبانیت جدی نه عا!ازون عصبانیتای خنده دار :))

    هیچی دیگه!خلاصه اینقدر اون دوتا کرم ریختن که منم عصبانی شدم زدم پس کله شون!البته یه ریزه محکم و فکر کنم دردشون گرفت :)))

    +

    امروز زنگ عربی کلا توی خیالاتم سیر می کردم(الکی مثلا بقیه ی روزا اینکارو نمیکنم!)

    وسط کلاس خانوم داشت درس می پرسید من زیرلب آهنگ میخوندم :|

    +

    زنگ آخر که خورد و رفتیم جلوی در، یهو لیلا غیب شد O__o

    با فاطی کل مدرسه رو دنبالش گشتیم وو حدودا 8 بار دور ساختمون طواف کردیم

    بعد رفتیم جلوی در از الهه پرسیدیم،گفت:رفته خونه.مامانش اومد دنبالش اونم رفت

    -الهه مطمعنی؟!لیلا بدون خدافظی نمیره!

    -آره بابا جلو چشمای خودم رفت

    من و فاطی :|

    من:فردا میدونم باهاش چیکار کنم!

    یهو دیدم ماشین مامان لیلا اومد جلوی در مدرسه لیلا هم توش با نیشخند به ما نیگا میکرد

    درحالی که غلنج انگشتامو میشکوندم رفتم سمت در عقب.لیلا ترسید خودشو چسبوند به شیشه ی اونور!

    حیف مامانش اونجا بود وگرنه لهش میکردم!البته آخرشم با کیف یکی دوبار زدمش دلم یه ریزه خنک شد :))

    +

    انشا ننوشته بودم -_-

    اه یادم نبود -_-

    شــــــــــت!!!

    +

    عخی طولانی شد؟

    خب به من چه؟ :))

    راستی قالب خوبه؟

    دیگه وبلاگ تکونی بهاری ما در همین حد بود.به کوچیکی خودتون ببخشین :دی

    بای بای ^^

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۸ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • يكشنبه ۲۲ اسفند ۹۵

    نمیتونم از فکرت دَرآم

     

     

    پ.ن:الان قضاوتا هجوم میارن :|

  • ۴ پسندیدم
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • شنبه ۲۱ اسفند ۹۵

    جغد -_-

    سلام

    آقااااااااا چرا این فرار از زندان اینقد رو مخه؟؟ -_-

    هیشکی توش نمیمیره لامصب -_-

    +

    توی حیاط داشتم راه میرفتم.سرم توی کتاب بود.یهو دیدم فاطی داره داد میزنه:فاطمه بپا!

    سرمو آوردم بالا دیدم سوگل با آغوش باز داره میدوعه سمتم =|

    کتابو بغل کردم جا خالی ادم.اونم همینطور که میخندید هوا رو بغل کرد :|

    حالا بعدش اون دوتا هار هار میخندیدن من این شکلی بودم: o_O

    ماذا فازا؟ :|

    +

    زهرا [دختر دایی 7 سالم،عجقمه :)] زنگ زده بود خونمون.بعد رفتم گوشی رو برداشتم:

    [لطفا حرفای زهرا رو کش دار و بچگانه بخونین!]

    -الو؟فاطمه؟

    -سلام عشقم!چطوری؟

    -سلام!خوبم مرسی!فاطمه؟

    -جونم؟

    -برو بزن شبکه پویا!

    -چرا؟؟

    -برو بزن!یه چیز قشنگی که منتظرش بودی داره میده!

    -باشه عزیزم

    رفتم کنترلو برداشتم زدم 18.دیدم داره لاکپشت های نینجا میده ^______^

    دوییدم سمت گوشی با کلی ذوق گفتم:

    -زهرا عاشقتم!مرسی عزیزم!بهترین خبری بود که میتونستی بهم بدی!

    -[با یه خنده ژیگر و کلی ذوق]ههههههه چقد بامزه ای تو فاطمه!

    -پچل تو به من میگی آخه؟!

    -هههه آره!برو کارتون ببین!

    -قربونت برم مننننننن!یه جایزه پیش من داری تو جیگر!

    -هههههه خدافظ!

    -خدافظ عزیزدلم!

    #داشتن_زهرا_توصیه_میشود :)

    +

    عنوان یکی از القاب بنده هستش -_-

    البته جدیدا کمتر ولی در دوران تابستون دیگه واااااویلاااااا -_-

    کلا این پلک رو هم نمیره @_@

    +

    ژیغ دارم کور میشم :/

    از ساعت 2 ظهر تا الان یه کله پای کامپیوترم :/

    از مقاله نوشتن به شدت متنفرم -_-

    اونم 30 صفحه @_@

    جیییییییییییییییییغغغغغغغغ -____-

    +

    به گفته ی عموجون بنده عجیبم (؟)

    آیا این خوب است؟!


    چندوخ بود پست نذاشته بودم.پست خونم کم شده بود :|

    وجی بای بای کن بریم سر بقیه ی مقاله -_-

    وجدان:یعنی خاک بر سرت که دوماه وقت داشتی گذاشتی شب آخر بنویسیش!

    من:بابا من تو مرز کور شدنم!بفهم نفهم!

    وجدان:الکی مثلا من دلم سوخت :|

    من:بای بای کن بریم -_-

    وجدان:بای بای همگی ^^

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • شنبه ۲۱ اسفند ۹۵
    مثل ساحل آرام باش...
    خواهی دید که دیگران...
    مثل دریا بی قرارت می شوند...