بسم الله...

 

キラキラ。可愛い。星。 のデコメ絵文字 سلام به همگی キラキラ。可愛い。星。 のデコメ絵文字

 من فاطمه هسدم 

星 のデコメ絵文字 یه دیوونهِ خیالبافِ شاد 星 のデコメ絵文字

 من این وب رو برای دلخوشیم ساختم 

きらきら のデコメ絵文字 دعوا به شدت ممنوع.چون متنفرم きらきら のデコメ絵文字

 ورود همه چه دختر چه پسر آزاده 

 قانون اساسی وبلاگ 

(: با لبخند وارد شوید :)

 اگه لبخند زدی برو خوش بگذرون 

 

  • ۱۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۴۲ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • جمعه ۱۶ مهر ۹۵

    خیلی یهویی :|

    سلام!
    همیشه همه چیرو یهویی به من خبر میدن =__=

    دیروز متوجه شدم که ساعت 3-4 صبح قراره بریم شمال!!!

    الانم خییییییلی سریعدارم اطلاع میدم :/

    که یه وقت خدایی نکرده نگران نشین

    میس فاطمه زنده است =__=

    خب دیگه خدانگهدارتون تا 4-5 روز دیگه ^^


    +الان همچین حسی دارم =__=


  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • دوشنبه ۵ تیر ۹۶

    !!!wondeful MOM

    سلام :)
    قالب بعد از مشورت من و وجی به حالت قبل برگشت :|
    +
    فکر کنم قبلا درمورد فوق العاده بودن مامانم براتون گفته بودم.نع؟!
    حالا به هرحال :))
    دیروز که مثل همیشه (:|) پای کامپیوتر بودم،خیلی یهویی و بعد از چند ساعت گشتن،چند تا سایت خارجی فوق العاده پیدا کردم!
    پر از عکسای انیمه ای و انیمیشنی با کیفیت!به حدی که آب از دهنم شرشر می ریخت!
    هیچی دیه نزدیک بود قندم بیفته قلبمم که از هیجان بوم بوم میزد! (جوگیر خودتی :|)
    چند تا سایت مخصوص کد نویسی و بالابر و این چیزا هم پیدا کرده بودم.بیشتر از همه از فیلتر نبودنشون هیجان زده شده بودم :))
    خلاصه شروع کردم سر تا پاشو دید زدن.واقعا حرف نداشت ^^
    گلاب به روتون معده یه مقدار داشت فشار میاورد :|
    بالاخره رضایت دادم دل بکنم از کامپیوتر و شتافتم به سمت اونجا!
    کارم که تموم شد برگشتم دیدم مامانم اومده نشسته پای کامپیوتر( جا داره بگم مامانم زیاد از کامپیوتر سر در نمیاره و کلا بازی میکنه و فیلم هندی میبینه باهاش :|)
    +مامان پاشو من نشسته بودم!
    -بیشین بینیم بابا سه ساعته نشسته هیچی بهش نمیگم!
    +عههههههه مامان اذیت نکن پاشوووو!
    -جای غرغر کردن فایل زینب (خواهرم) رو بیار میخوام فیلم ببینم
    +وایییییی مامان!
    -(نگاه معنا دار و ترسناک)
    +هوف!!!
    خلاصه موس رو با حرص گرفتم دستم و فایل زینب رو آوردم
    +بیا انتخاب کن
    و موس رو ول کردم و مامانم گرفتش.با سرعت خیلی حرص درار و آرومی یه فایل رو باز کرد و فیلم رو پلی کرد.فیلم توی اندازه ی کوچیکش باز شد.مامانم اومد بزرگش کنه ولی اشتباهی،فیلم رو برد پایین
    +وایییییییی مامان پیر شدممممممم!بزار خودم درستش کنم!
    -نمیخواد خودم میارم
    اومد بزنه روی فیلم من دستم خورد به دستش،اشتباهی صفحه ی گوگل (تب های من،همون سایت ها) اومد بالا
    -نیگا همش تقصیر توئه!
    مثل بیشتر اوقات اهمیتی به اصفحه ی باز شده نداد و زارت!صفحه رو بست!
    +م...م...مامان...اون...
    -چرا این شکلی حرف میزنی؟!
    +اون صفحه...سایت هام...
    -عه مال تو بود؟ببخشید بعدا دوباره برو بازشون کن
    اصلا خبر نداشت اون سایت ها خیلی اتفاقی و بعد از چند ساعت گشتن پیدا شده بود
    تنها کاری که تونستم بکنم،برداشتن لیوان آبی که روی قفسه بود و خالی کردنش روی صورتم بود.بلکه سیستمم اتصالی کنه و هنگ کنم اون صحنه رو به چشم نبینم!


     ...I love my family
  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۶ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • شنبه ۳ تیر ۹۶

    سلام.کلاغ عاشق صحبت میکنه XD

    سلام.صبحتون دل انگیــــز :)

    +

    پریشب مهمونی دوره ای داشتیم.نوبت ما بود و کل فامیل اومده بودن خونمون

    یهو عمم برگشت گفت کاشف به عمل اومده ما سیّدیم !!!

    عاغا ما رو میگی یه هرج و مرج عجیبی بینمون ایجاد شده بود!البته من خیلی دیر فهمیدم که همش شوخی بود =__=

    عمم و عموهام خیلی گیر این قضیه بودن و هی شوخی میکردن.مثلا عمم عموم رو:سِد مهدی صدا میکرد !

    چقدر خندیدیم اون شب :)))

    یکم بعد که جو آروم شد و ندای شام هم اومد، یهو عموم بلند شد اومد جلوی همه گفت:

    -برادرا خواهرا توجه کنین،خواستم بگم ما اهل بیت (اینجاشو همه ترکیدن!) همیشه کم غذا میخوریم!به نون و نمکم راضی ایم!

    و بقیه ی ماجرا که باعث شد اونشب خیلی بهمون خوش بگذره :))))

    +

    وااااااااااااایییییییییی جواب دادن واسه همه واجبههههههههه XD

    منم شدم کلاغ عاشق XD

    +

    "سرکوب" رو خیلی وقت بود دانلود کرده بودم ولی هی یادم میرفت گوش کنم =__=

    تا اینکه دیشب قبل از خواب مثل همیشه هندزفری گذاشتمو دنبال آهنگ گشتم که پیداش کردم

    طفلی داشت یه گوشه خاک میخورد =__=

    هیچی دیه پلی کردم و گوش دادم...تازه فهمید چییییی رو از دست داده بودم...

    یکی از قسمت های مورد علاقم اونجاش بود که میگفت:

    با رپ میشه در جنگ تاخت با رپ میشه فرهنگ ساخت
    با رپ میشه رویا رو نشون داد با رپ با کلمه میشه دنیا رو تکون داد

    مطمین باش من این واژه ها رو واسه وزن و قافیه به هم دیگه وصل نکردم
    من این واژه ها رو بالا آوردم از حقیقته تلخی که هضم نکردم

    حتما توصیه میشه...

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۷ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • جمعه ۲ تیر ۹۶

    سلام!خوب هستین؟چه خبر؟

    سلام!

    +

    جدیدا یه آلرژی گرفتم،به هرکی میرسم سریع خیلی رسمی باهاش احوال پرسی میکنم :|

    مثل اوندفعه بابام از سرکار اومده بهش میگم:سلام پدر!خوب هستین؟چه خبر؟خانواده خوبن؟

    بابامم خیلی پایه میگه:سلام فاطمه خانوم!ممنون به خوبی شما!بله اونا هم خوبن سلام میرسونن!

    از همچین خانواده ای همچین دختری بعید نی :)))


    +

    و حالا اینم کارنامه ی من @~@

    به بخش علوم زیاد دقت نکنین.یه چیزی میگه برا خودش =__=

    قرآن 20
    معارف اسلامی 19
    مطالعات اجتماعی 19
    قرائت فارسی 20
    املای فارسی 20
    انشای فارسی 20
    زبان عربی 20
    زبان خارجه 19
    علوم تجربی 16/5
    ریاضیات 19
    تربیت بدنی و سلامت 19
    فرهنگ و هنر 20
    کار و فناوری 20
    تفکر و سبک زندگی 19/5
    معدل کل 19/88

    بابام یه تراول پنجاهی بهم جایزه داد *~*


    +

    اوممممم یه اتفاقاتی افتاده!

    یکم ناراحتم...

    ولی سعی میکنم شاد باشم ^^

    کاری که همیشه میکنم ^^


    +

    همچنان به عکاسی علاقه ای ندارم :|

    چرا؟

    تصویر مرتبط

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    دابسمش :))

    سلام

    همینجوری :)!

     

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۹ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • سه شنبه ۲۳ خرداد ۹۶

    زندگی ها مجازی شدند...
    انسان ها دیگر آنتن نمی دهند...
    و چشمِ امیدمان
    به دکمه ری استارت خشک شد...