پدر...
کلمه ای که هیچگاه معنی آن را بدرستی ندانستیم...
این نادانی...
عمرمان را تباه کرد...
سالیان درازی که...
درکنارش بودیم و بی توجه...
نزدیکش بودیم و بی تفکر...
عصایش بودیم و بی تحکم...
سالیان درازی که فکر میکردیم بر او برتری داریم...
وقتی سکوتش را می دیدیم احساس قدرت میکردیم...
غافل از اینکه دلیل سکوت پدر همین بود...
سکوتی پر مهر که ما را برتر میکرد...
پدر یعنی محبت بدون منت...
یعنی بینای نابینا...
یعنی کوه رنج و سکوت...
این ها را بدانیم...
شاید زمان زود گذشت و...
دیگر فرصتی نماند...
برای قدر دانستن...