1-امروز امتحان انشا بود.من همیشه انشاهام قشنگه و اینو همه میدونن.ولی اینبار نمیدونم چرا از انشام راضی نبودم :( آخه لامصب موضوعاش خیلی چرت بود:محل زندگی ما-من ایران را دوست دارم زیرا...(که همیشه ی خدا توی امتحانات میاد :/)و یه موضوع دیگه که الان یادم نیس.من اولی رو انتخاب کردم و نوشتم.ولی هنو دلم رضا نیس :( محمده فک کنم :/

2-تو کلاس زبان تینا (همونی اون دفعه یه خاطره ازش گذاشتم) گفت دو*ت پ*ر یکی از دوستاش واسه سالگرد دوستیشون(:دی)نصف صورت دختره رو روی بدنش تتو کرده!!!.............دو دقیقه سکوت :|

3-پَریشب کیف پول مامانمو توی بی آر تی زدن!آقا چه فــــــــحشی میداد مامانم!شانس آوردیم کارت بانکیش توی کیفش نبود

4-یکی از ترس های زندگیم اینه که بابام فولدرمو ببینه!هیچ چیز بدی توش ندارم.همش راجب انیمیشن و انیمه هستش و نود و پنج درصدش فقط عکسه!ولی بازم دوست ندارم بابام ببینه.شاید چون دلم نمیخواد بخاطر اینکه چقدر به کارتون اهمیت میدم سرزنش بشم

5-الان گفتم نود و پنج درصد فولدرم عکسه.به اطلاعتون میرسونم اون 95 درصد چیزی حدود 600-700 تا عکسه!!

6-من همیشه از دیدن عشقی که بین دونفره لذت میبرم.ولی نمیدونم چرا دوست ندارم کسی بهم بگه عاشقتم؟!خودمم اگه عاشق بشم نمیتونم به طرف بگم.حالا دیگه نمیدونم بخاطر غروره یا خجالت!

7-من فقط یه بار عاشق یه پسر شدم که اونم از جهالت های دوران طفولیت بوده!بعد از اون دیگه فقط عاشق شخصیتای کارتونی شدم :)) که به نظرم کار بسیار بسیار درستیه و حالا حالاها جریان همینه :|

یکم پست طولانی ای بود میدونم :|

ولی حالا بخونین.ضرری نداره :)

مرسی که تا اینجا اومدین -_^

فعلا ^^