سلام

خب اولین خبر اینه که هنوز زندم :/

و اینکه از رفتنم نه پشیمونم نه راضی

چون اصن عمدی نبوده :|

کامپیوترمون پوکیده بود منم نتونستم بیام خا :|

ولی دلم واسه وبلاگم تنگیده بود :)

همچنین واسه شما عزیزان :)

راستی الان با گوشی مامانم اومدم

یه تغییراتی پیش اومده که لازم به ذکره

از اونجایی که کامپیوتر بخاطر اینکه زیاد باهاش کار کردیم خراب شده

من نمیتونم زیاد پاش بشینم

البته این بخاطر ضعیف بودن چشمام هم هست

خودم یه برنامه برای خودم ترتیب دادم

قرار شد روزای زوج برم کتابخونه

و روزای فرد با توجه به اینکه ساعت 6:30 از کلاس زبان میام

از ساعت 7 الی 8:30 بشینم پای کامپیوتر

برنامه ی سنگینیه...اونم برای منی که همه ی زندگیم کامپیوتره!!

ولی بخاطر چشمام هم که شده باید باهاش کنار بیام

حرف خاصی نیس

فعلا خدانگهدار :)

+دو روز نبودما!عنوان باز هوایی شد :/