سودجوی بی تربیوت :|

-فاطی از سر بیکاری میشینم میز بیلیاردتو درست میکنم :|
+جیییییغ مرسی =)
-میتونی با تخمه جبرانش کنی =)
+عه :|
-نون سنگک هم بگیر بیا
+درست نکنی سنگینن تری به نظرم :|

چه سودجو شده آبجیم =|
ولی خداییش دمش جیز،میز بیلیاردم حرف نداشت =)

+

میگم تا حالا شده از زندگی خسته شده باشین؟
الان من تو اون حالتم :|
همه چی تکراری شده :|
زندگی بی هیجاااااانه :|
نه سفری نه گردشی نه شهربازی ای
هیچی :|
اینجوری نمیشه،باید به بابام اعتراض کنم یه کاری بکنه :|
پکیدم خو :|

+کمی بشنویم از قیصر امین پور :)


  • ۵ پسندیدم
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵

    دو مورد فانِ امروز

    سلام :)

    امروز انشا داشتیم با سه تا موضوع که یکیش درد دندان بود

    کمند رفت بالا که انشاش رو بخونه

    گفت : به نام خدا...درد دندانی کشیدم که مپرس!

    کلاس رفت رو هوا :))

    داشتیم با فاطمه توی پیاده رو حرف میزدیم.راجب داستان من:

    +فاطی به نظرت یوکیمورا(یکی از شخصیتای داستان)رو تا سر حد مرگ بزنیم؟

    -نه بابا خل شدی؟!نمیدونی سوگل چقدر روی یوکیمورا حساسه؟!

    +اوه اوه حواسم نبود!یه خش بهش بیوفته زندمون نمیزاره!

    -ولی منم راضیم یه بلایی سر یوکیمورا بیاریم!

    +پس یه کاریش میکنم!به نظرت با شمشیر خوبه یا نیزه یا تیرکمون؟

    -نمیدونم.راجبش مشورت...

    حرفش قطع شد و هردومون یه سمت راست نگاه کردیم.یه بچه ی حدودا پنج ساله توی همچین موقعیتی نزدیکمون وایساده بود:

    تصویر مرتبط

    من و فاطمه نگاه کوتاهی رد و بدل کردیم

    بعد شونه به شونه ی هم و با لبخندی ملایم در افق محو شدیم :))

  • ۸ پسندیدم
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵

    گفتم شاید لازمه بگم

    سلام

    نظرات رو بستم

    ببخشید

    ولی میخوام یکم تنها باشم

    لوس بازی در نمیارم بخدا!!

    جدیدا حوصله ی هیچی رو ندارم

    آپ هام سر جاشه

    به پست هاتون نظر نمیدم ولی میخونم

    فکر کنم روز تولدم برگردم 

    کمتر از یک ماه دیگه :)

    تا اون موقع اگه کارم داشتین از همون بیا بحرف بگین

    فعلا

  • ۷ پسندیدم
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵

    مهم نیست بخونید یا نه

    بگذار کمی خالی شوم
    بدون نصیحت
    بدون سرزنش
    بدون بیننده
    بدون هیچ کسی که بخواهد جلویم را بگیرد
    در تظاهر کردن استعداد عجیبی دارم
    لبخند میزنم در حالی که زیر بار غم خم شده ام
    عشق میورزم درحالی که تنفر در من بیداد میکند
    میبخشم درحالی که خشم دلم را میلرزاند
    و ...
    اگر قرار بر گفتن باشد،ممکن است سردرد بگیری!
    دلم میخواهد جایی تنها باشم
    خودم باشم
    هندزفری
    آهنگ مورد علاقه و حرف های ناگفته
    گریه های نکرده
    غم های فرو خورده
    و تا سپیده دم بر سر خود و زندگی ام فریاد بکشم
    دلم را چسب زدم اما چسبش چینی بود!
    هزار تیکه ی قلبم دارد از هم می پاشد
    به زودی در میان خنده هایم فریاد میزنم
    و بزودی جلوی تمام آنهایی که باعثش شده اند
    میخندم و همراهش اشک میریزم
    زندگی ام را دوست ندارم
    انسان ها را دوست ندارم
    تنفر در من لبریز شده است
    دلم دل بریدن میخواهد
    دور شدن میخواهد
    دورشدن  از این جسم آدم
    کمی تنهایی
    میخواهم احساسم را فریاد بزنم
    در گوش کسانی که از آنها بدم می آید
    کسانی که فکر می کنند من ضعیفم
    آنهایی که دل میشکنند
    با کار هایشان
    با حرف هایشان
    با دوری هایشان
    آنهایی که دانسته و ندانسته
    باعث می شوند من از خود متنفر شوم
    آنهایی که بار مسئولیت را بر دوش هایم میگذارند
    و من را تحقیر می کنند و دنیایم را ویران
    آنهایی که نمی گذارند من از ته دل شاد باشم
    لبخندی حقیقی بزنم
    و از زندگی لذت ببرم
    خدایا!
    از آنها بدم می آید!
    ای کاش یا من را یا آنها را از روی زمین می بردی
    تا هر دو طرف خلاص شوند
    هم من...
    هم آنها...
  • ۸ پسندیدم
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵

    بس تجربه کردیم در این دار مکافات * با دردکشان هرکه در افتاد ور افتاد

    تا لحظه ی شکست

    به خدا ایمان داشته باش

    خواهی دید که آن لحظه

    هرگز نخواهد رسید...

    سلام

    تولد خعلی خوش بگذشت ^^

    اتفاق خاصی نیفتاد که تعریف کنم

    فقط اینکه خوش گذشت ^^

    الان قراره عمو محمدم بیاد

    جیغغغغغغ بازم قراره عرفان رو ببینم ^^

    عرفان جیگر منهههههه ^^

    یه پسر عموی جیجیلی و کوشولو ^^

    قربون حرف زدناااااش ^^

    به جای سلام میگه سنام ^^

    بعد وقتی بهش میگی "مگه میشه؟"

    مثل نقی میگه "مگه داریم؟"

    جیغغغغغغ عاشقشم ^^

    موهاش بلنده و کلا خوشگلههههه ^^

    خدا برامون حفظش کنه ^^

    خدا کلا موجودات عشقمونو حفظ کنه :)))

    پ.ن 1:عنوان از حافظ جان :)

    پ.ن 2:به همون پوستر رضایت دادم!

    به قول مرحوم مرتضی احمدی:

    تا یه روز دیگه و یه قصه ی دیگه

    خدانگهدار :)

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۷ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • جمعه ۸ بهمن ۹۵

    تفلدشه ^^

    امروز 7 بهمن تولد یه نفره که به گفته ی خیلیا بهشت زیر پاش جا خوش کرده ^^

    تولد خورشید زندگیمون مبارک ^^

    تولد مادرمون مبارک ^^

    مامان جونم خیلی دوسِت دارم ^^

    با اینکه بعضی وقتا خیلی از دستت دلخور میشم ولی نمیتونم دوسِت نداشته باشم

    نمیتونم لبخنداتو فراموش کنم

    نمیتونم دلگرمی هاتو فراموش کنم

    نمیتونم مادرونگی هاتو فراموش کنم

    هرجایی که باشم و با هرکسی باشم بازم تو همه ی زندگیمی و ازت دل نمیکنم ^^

    قدر مادر هاتون رو بدونین ^^

    امشب قراره براش تولد بگیریم با حضور برجسته ی مادربزرگ و پدربزگ =)

    مطمئنم خیلی خوش میذگره ^^

    بعدا میام براتون تعریف میکنم

    نتیجه تصویری برای مادر

    یه چیزی این وسط درست نیست(؟)

    قراره مثل همیشه سیکرت جشن بگیریم و مامانم نمیدونه قراره مامان بزرگ بابا بزرگم بیان

    حالا گفتگوی من و آجیم با مامان:

     -مامان این چیه 10 دقیقه اس گذاشتی توی ماکروفر؟

    *مواد جوجه اس
    +مواد جوجه چرا گذاشتی؟؟

    *واسه شام

    +میخوای جوجه درست کنی؟؟

    *آره

    من و آجیم رو به هم:confused


    یعنی میدونه امشب مهمون داریم؟

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵

    واهاهاهاااااای ^^

    جیییییییییییییییییییییغغغغغغغغغ

    عرررررررررررررربدههههههههههه(به قول ایشون)

    واهاهاهاااااااااااااااای(به قول ایشون)

    وجدان:کرررررررر شدم چیشده باز؟!

    من:کارنامه!کارنامه!

    وجدان:کارنامه چی؟؟

    من:معدلم!معدلم بیــــــــــــست شد ^^

    وجدان :خب تو که همیشه بیستی دیگه اینقدر داد و قار نداره که

    من:وجی جان اون مغزتو به کار بنداز!تا امسال نمراتمون همیش توصیفی بود

    وجدان:خب؟

    من:خب و درد!یعنی من توی اولین کارنامه ی نمره ایم بیست گشتم ^^

    وجدان:آهان از اون لحاظ!آورین ^^

    من:مچکراتم ^^

    وجدان:باز بگو من خرخون نیستم

    من:صدبار گفتم به من نگو خرخوووووون!بابا من فقط باهوشم خرخون نیستم والله!

    وجدان:خب دیگه خبرتو دادی حالا برو به کلاس زبانت برس!

    من:چشم بابای ^^

    وجدان:برو :)

    به افتخار خودم یه آهنگ قشنگ گوش میدیم :))

     

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵

    شروع چندمم میشه؟!

    باز هم آمدیم که فعالیت کنیم!

    بسم الله الرحمن الرحیم...

    یا علی!


    خب طبق معمول باید اول عذر خواهی کنم بابت آپ نکردنم

    عذر میخوام straight face

    زنده ام straight face

    تنفس میکنم straight face

    چندی دیگر آپ هم میکنم straight face

    باااااااز هم معذرت بابت اینکه به پستای بعضیا نظر نمیدن

    خب من اصلا حوصله ی خوندن پستای طولانی رو ندارم rolling eyes

    فکر میکنم تا الان خیلیا اینو فهمیده باشن

    پس یه مقدار حجم پستاتون رو کم کنین تا منم حوصله کنم که بخونم straight face

    وگرنه از این به بعد فقط میام اعلام حضور میکنم یا راجب یه جمله ی پستتون نظر میدم straight face

    حرفم نباشه straight face


    +خیالبافی چیست؟

    خیالبافی یک حس بسیار زیبا است که ذهن آدم را باز میکند و همیشه لبخند به لب می نشاند day dreaming

    اما گاهی اوقات باعث حواس پرتی در کلاس درس و هیچی نفهمیدن از حرف های دبیر می شود straight face

    از مسئولین خواهشمندیم به این موضوع رسیدگی کنند straight face

    با تچکر straight face


    +چند شب پیش یه خواب دیدم راجب سریال "فرار از زندان"

    خوابم راستش...عاشقانه بود...من و ال جیblushing

    خوابمو خیلی دوست داشتمblushing

    (به جون خودم صحنه های چیز دار نداااااشت!)

    البته آخراش خیلی مزخرف و روده بر کن تموم شد و این رو به وضوح توی دوستام دیدم straight face

    چون براشون تعریف کردم و بیچعورا مردن از خنده straight face

    حالا بعدا شاید توی یه پست خوابمو گفتم

    قسمت حرص درار ماجرا این بود که بچه ها هی میگفتن:

    -خوشبخت باشین!

    -عشقتون پایـــــدار!

    -سلام ما رو به عشقت ال جی برسون!

    و غیره straight face

    منم حرص خوردم افتادم دنبالشون اونا هم با آخرین سرعت فرار کردن(جونم جذبه cool)


    +آهنگ وبم رو خیلی دوست دارم

    با اینکه معنیش رو نمیدونم ولی به دلم میشینهlove struck


    +از خورد شدن غرور به شدت بیزارم

    حتی اگر غرور کسی که ازش به شدتتتتتت متنفرم هم شکسته بشه

    بازم اعصابم به هم میریزه

    عایا این خوب است؟


    +اون معلم زبان جدیده بود؟همونی که گفتم خیــــلی دوسش دارم؟

    یه روز به سرم زد به مامانم گفتم با احمد بریم خواستگاریش!!!

    اونموقع خودمم زیاد مطمئن نبودم ولی به مامانم یه کوچولو اصرار کردم

    مامانم تقریبا داشت باور میکرد که جدی میگم ولی بعد بهش گفتم که شوخی بوده

    حالا اومدیم خونه با داداشم و مامانم توی اشپزخونه تنها بودیم

    با خنده به مامانم گفتم قضیه ی تیچرمون رو بهش بگو!

    احمد:قضیه چیه؟!

    مامان:فاطمه یه دختره رو برات در نظر گرفته!

    احمد:ها؟!hypnotized

    من:big grin

    مامان:تیچرشونه

    احمد:rolling on the floor باشه باشه حتما میریم

    من و مامان:laughing

    چند دقیقه ساکت شدیم که مامان گفت

    مامان:حالا میری بگیریش؟

    احمد:چی میگین بابا مگه میوه ـس؟!

    من:شوخی بود بابا بیخیالlaughing


    حالا فکر کن جدی جدی میرفتیم.....party


    +یه سوال بپرسم؟

    میشه بدونم عاشق شدن دقیقا چجوریه؟

    نمیخوام از زندگی عاشقانه بگین چون خودم میدونم

    میخوام بدونم چجوری میشه که آدم میفهمه عاشق شده


    +ممنون که خوندین love struck

    این اولین پستم با شکلکای یاهو بود big grin

    خدانگهدارتون big hug

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • دوشنبه ۴ بهمن ۹۵

    درد داره...

    خیلی درد داره...

    زنگ بزنن به خونتون و بگن...

    پدرت زیر آوار موند...

    اون بچه دیگه با چه امیدی زندگی کنه...

    چجوری میخواد باور کنه که یتیم شده...

    که باباش پرواز کرده پیش فرشته ها...

    چجوری...؟

    +مراکز اهدای خون....اگر میتونید عجله کنید...

    +داره توی فضای مجازی میچرخه...

    میبینه یه نفر با آوار ساختمون پلاسکو سلفی گرفته...

    یکم که دقت میکنه...

    انگشتر باباش روی آوار به چشمش میخوره...


    +از اتاق عمل میارنش بیرون...

    بچش آروم توی بغلشه...

    سراغ همسرشو میگیره...

    قبل از اینکه کسی چیزی بگه...

    صدای گریه ی نوزاد بلند میشه...


    +از اخبار خبر آتیش سوزی رو میبینه...

    با دستای لرزون و چروکیدش شماره میگیره...

    از همکار پسرش سراغ یدونه بچشو میگیره...

    همکارش سکوت میکنه...


    +تازه از سربازی برگشته...

    با کلی امید توی خونه منتظر پدرشه...

    ولی به جای پدر...

    یه سبد گل برای تسلیت میارن براش...

  • ۹ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵

    دیوونه نیستم

    من دیوونه نیستم

    شاید حوصلم که سر میره چاقو رو به لبام بکشم

    شاید وقتی میریم پشت بوم دلم بخواد روی لبش بشینم

    شاید جلوی دهن دوستامو بگیرم و انگشتامو عین اسلحه بزارم روی سرشون

    شاید خیلی راحت با مدیرم حرف بزنم درحالی که دوستام از ترس میلرزن

    شاید پشت سر دبیری که ازش بدم میاد شکلک دربیارم

    شاید توی خونه با توپ والیبال فوتبال بازی کنم

    شاید توی گوگل در یک لحظه 28 تا تَب باز کنم

    شاید همزمان با درس خوندن فرار از زندان هم ببینم

    شاید بیشتر درسامو بزارم جمعه انجام بدم

    شاید وقتی عصبانی هستم سرمو از پشت به دیوار بکوبم

    شاید توی فضای مجازی یه دختر لوس به نظر بیام و دنیای واقعیم برعکس باشه

    شاید خیلی غمگین باشم ولی همیشه ی همیشه عین دیوونه ها بخندم

    شاید دلم بخواد بقیه منو به دیوونگی بشناسن

    ولی من دیوونه نیستم

    شخصیتم معلوم نیست

    فقط میدونم دلم نمیخواد لباس سفید دیوونه خونه تنم باشه

    جنبه ام بالاست و برای همین یکی بهم بگه دیوونه ناراحت نمیشم

    اما هرچقدرم با جنبه باشم

    بدم میاد کسی فکر کنه واقعا یه تختم کمه!

    اونموقع ـست که جدی بشم و اون طرز فکرشو تو سرش خورد کنم!

    پس لطفا فکر نکنین جای من توی لباسای سفیده

    من دیوونم ... ولی دیوونه نیستم

    عکس جدید برای پروفایل دختر (4)

  • ۱۰ پسندیدم
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵
    ღ لبخنـــ:)ــد بزن ღ
    ღ عاشـ❤ــق شو ღ
    ღ به دنیا اهمیت نده ღ
    ღ سرت رو بالا بگیر و فریاد بزن ღ
    ღ یه کلام ღ
    ღ خودت باش و لذت ببر ღ
    :)