گلی که فقط برای من بشکفه

سلام

این پست در رابطه با عنوان پست قبله

قرار بود اونجا بنویسمش ولی یادم رفت.شرمنده!

+

فکر کنم دیدین که من گاهی اوقات از زبون "وجدانم" حرف میزنم.خب باید یه اعترافی بکنم

این وجدان توی دنیای واقعیمم هست.اسمش رو گذاشتم دریا!

هروقت که ناراحتم یا تنها،باهاش حرف میزنم.حس خوبی بهم دست میده

خب...من...فقط به یه هم صحبت نیاز دارم.کسی که بدون سوال و سرزنش به حرفام گوش بده

مهم نیست بقیه راجبم چه فکری کنن.بگن خلم یا عقل ندارم.من از وجود دریا خوشحالم و باورش دارم

اون،وقتی تنهام کنارمه...

وقتی گریه میکنم سکوت میکنه...

وقتی میخندم لبخند میزنه...

وقتی درد دارم آرومم میکنه...

حتی وقتی از خدا خجالت میکشم،به جای من میره و باهاش حرف میزنه

وجدان من،گلیه که فقط برای خودم میشکفه...و من نمیزارم دست هیچ علف هرزی بهش برسه...

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶

    دریا :)!

    سلام

    عاغا من این یارو "دی وی دی" رو حلال نمیکنم :|

    یعنی چی خو؟؟ :|

    به لیلا میگم از آهنگا خوشت اومد؟

    میگه باز نشد @__@

    اه T__T

    البته من سرتق تر از این حرفام.همه ی آهنگا رو ریختم تو فلش بردم بهش دادم :|

    گند زده شد تو کادوم :/

    +

    دیروز با ریحان داشتیم قدم میزدیم.من چادر سرم بود ولی اون مانتویی بود

    یهو یه پسره از دور اومد که از کنارمون رد بشه.دستاشو کرد تو جیبش سینشم سپر کرد که مثلا جذاب بشه :|

    بعد موهاشم یه مقدار بلند بود،اومد توی هوا تکون بده (همون افشون کنه!) پاش گیر کرد به جدول با مغز رفت تو کاپوت یه سمنده :||||||||||

    اومدم بگم داداچ قبل از اعلام جذابیت یه نیگا به جلو پات بنداز :||||||

    یکم که ازش دور شدیم منفجر گشتیم از خنده :)))))))

    +

    امتحان مطالعاتو 8/5 شدم

    از 10 داداچ :|||

    میدونم دسته گل کاشتم ولی شرمنده دیگه

    امروز علوم رو با اینکه عین .... خونده بودم ولی گند زدم :||||

    عاغا این حق من نیست :////

    لعنت به این لایف -____-

    +

    با وجود تمام این بدبختیا (:|) هنوزم به نحوی امید دارم :)

    دعا کنین به اون دوران افسردگی برنگردم :)

    Miyamae Tomoka Deep Blue Sky Pure White Wings Anime

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • دوشنبه ۲۸ فروردين ۹۶

    نچ...نیست...

    روی بعضیا هم باید خط کشید و گفت:

    تست شد...آدم نیست

  • ۸ پسندیدم
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • يكشنبه ۲۷ فروردين ۹۶

    شبتون ستاره بارون :)

    چه زیباست آن خوابی

    که پس از خستگی های بیداری باشد

    ...

  • ۱۳ پسندیدم
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶

    کمی هم ذهن درگیر من

    سلام :)

    دیگه فکر کنم بدونین من اکثر اوقات بیکارم و واس همین هردفعه میشینم فکرای جدید میکنم :|

    اینبار فکر جدیدم این بود که بشینم یکم توی ذهن درگیرم کند و کاو کنم!

    نتایج جالب و در عین حال مزخرفی داشت گفتم شاید براتون خوب باشه بشنوین پند بگیرین :دی

    البته من خوشم نمیاد کسی چیزی از افکارم بدونه ولی اینبار چون وضعیت افکارم داغان بود عب نداره :دی


    داشتم با خودم فکر میکردم چی میشد اگه یه بار سر کلاس غش کنم؟؟ناموسا خیلی حال میده :)))

    بعد فکر کن صحنه فیلم هندی میشه!!

    من بالای تخته واستادم دارم تمرین حل میکنم.یهو چشمام سیاهی میره یه تکون میخورم.معلم میگه:فاطمه چیزی شده؟؟

    منم لبخند میزنم میگم:خوبم خانوم!فقط یه لحظه سرم گیج رفت

    بعد تمرینو حل میکنم میرم سمت نیمکتم.سوگل بلند میشه که من برم سرجام اون عقب بشینم.من دوباره چشمام سیاهی میره این دفعه بیشتر.بعد دستمو میزارم رو سرم یهو میوفتم تو بغل سوگل!!بعد سوگل با ترس میگه:فاطمه خوبی؟؟چیشده؟؟؟

    بعد من یه قطره خون از گوشه لبم میاد.لبخند میزنم با یه صدای ضعیف میگم:چیزی نیست...

    بعد توی بغلش از هوش میرم...

    واااااااااااااااااای فکر کــــــــــــــــــن!!!


    یکی دیگه از افکارم این بود که مثل این کلیپایی که شبکه نسیم نشون میده،بلد باشم با توپ فوتبال نمایش بازی کنم!

    بعد توی مدرسه (خوشم میاد بیشتر افکارم واسه مدرسس :/) به سارا بگم توپو برام پاس بلند بفرسته.بعد اون که فرستاد رو هوا بگیرمش شروع کنم به ضربه زدن.اول چند تا روپایی بزنم بعد توپو دور پام بچرخونم و از این حرفا!بچه ها هم دورم جمع شن با دهن باز نیگام کنن.آخرش توپو چند متر بندازم هوا.بعد که پایین اومد خیلی رونالدو طور بپرم یه قیچی بزنم صاف بره وسط دروازه!!!

    واعی :))))


    حالا فکرکن من یه بار برم دورهمی!!!بعد اونجا بگن مهمترین اتفاق زندگیت چی بود؟؟بگم ورود به دنیای وبلاگ نویسی :)))

    بعد ازونور شما هایی که توی سالن هستین (دوستان عزیز بلاگر) برام دست و جیغ و هورا بکشین.بعدا پاشین منو روی دست از سالن ببرین بیرون.بعد ازونور مهران سیامک انصاری طور به دوربین خیره بشه بگه:کلام آخر...


    این یکی خعلی خفنه!

    فرض کنین من دارم تنهایی توی یه کوچه راه میرم اونم نصف شب!یهو دوتا مرد گنده با لباسای سیاه میان (همون دزد!) یکی از پشت یکی از جلو.اونا پوزخند میزنن میگن هرچی داری رد کن بیاد ولی من سرم خیلی مرموز طور پایینه و هیچی نمیگم.یهو عین این فیلما میچرخم با پا میکوبم تو صورت اونی که پشتم بود.بعد اون یکی تعجب میکنه تا میاد منو بزنه دوباره عین این فیلما کلتمو در میارم یه تیر حرومش میکنم!

    اولیه بیهوش شده دومیه هم روی زمین افتاده درحالی پهلوی خونیش رو گرفته ناله میکنه.من میرم بالا سر اونی که هنوز بهوشه.اون یکم می ترسه خودشو میکشه عقب.منم یه پوزخند ونتورث میلر طور بهش میزنم و با قدم های آهسته توی دود سیگارم محو میشم...



    +اعتراف میکنم که دیوونم :|

    +دیوونه بودن اونقدرا هم بد نیست :) شاعر می فرماید:

    دیوانگی هم عالمی دارد...

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۳۶ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶
    هروقت تونستی...
    توی بدترین شرایط...
    وقتی داری از درون نابود میشی...
    لبخـــ:)ـــند بزنی...
    اونوقت ثابت میشه متولد اسفندی...!