عخــــــی ^__^

من:جیییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغ

وجدان:فاطی به جان خودم یا تو یا خودمو از همین پنجره پرت میکنم بیرون!!

من:وا وجی جان چه خشن :|

وجدان:دِ مغزم سوراخ شد از جیغ زدنات!!!

من:اووووووو حالا گفتم چــــی شده!خبر منو نشنیدی!

وجدان:باز چیشده ذوق مرگ شدی؟

من:کامپیوترمون درست شد ^____^

وجدان:به به بسلامتی :)

من:جییی...

وجدان:فاطی جیغ نزننننننننن!!!

من:چشم چشم غلط کردم :))))

الان همچین حسی دارم ^^:

نتیجه تصویری برای ‪anime computer gif‬‏

دست جیغ هوراااااااااااااااااااا به افتخار کامپیوتر درست شده ^^

  • ۵ پسندیدم
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • جمعه ۶ اسفند ۹۵

    بهترین فانتزیم :)

    سلام

    میدونین یکی از بهترین فانتزیام چیه؟

    اینه که یه داداش داشته باشم که 3 سال ازم بزرگتر باشه

    همه ی زندگیم باشه :)

    روم غیرت داشته باشه ولی محدودم نکنه

    دلش برام تنگ شه :)

    همیشه ی همیشه بهم لبخند بزنه :)

    هیچوقت ناراحتم نکنه :)

    هروقت ناراحت بودم بغلم کنه و بزاره تو بغلش گریه کنم :)

    موهامو ناز کنه :)

    شیطون باشه و هی سر به سرم بزاره.منم حرص بخورم و بیوفتم دنبالش :)

    هیچوقت بهم زور نگه و مغرور بازی در نیاره :)

    تو خیابون که راه میریم،دستشو بندازه روی شونم و به پسرای دیگه چپ چپ نیگا کنه

    وقتی فکر میکنم خونه نیست یهو بپره و از پشت بغلم کنه :)

    شاید بقیه این چیزا رو توی یه مرد زندگی ببینن

    ولی من توی یه داداش میبینم :)

    داداشی که عاشقمه و عاشقشم :)

    اینا همه در حد یه فانتزیه

    ولی هر روز توی رویاهاش غرق میشم :))

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵

    ♪v(⌒o⌒)v♪

    سلام

    حالا هی بگید این سر کارمون گذاشته :)

    دیدین بالاخره تفلدم شد؟

    4 اسفند

    روز ولادت اینجانب

    بر همگان مبارک

    (*^o^*) دست جیغ هوراااااااااااا (*^o^*)

    (>^ω^<) خودم جون ،تفلدت مبارک (>^ω^<)

    ~(*+﹏+*)~ ایشاالله صد و بیست ساله بشم ~(*+﹏+*)~

    ヽ(^。^)ノ جییییییییییییغ مبارکم باشه ヽ(^。^)ノ

    (*¯︶¯*) نظرا باز شد تا بیاید تبریک بگید (*¯︶¯*)

    (^_^) نه شوخی کردم بابا (^_^)

    <(‾︶‾)> جییییغ آجیم یه خرس گوگولی و گنده بهم داد <(‾︶‾)>

    (-^〇^-) اینقدر خوشحال شدم که نگو (-^〇^-)

    خب دیگه نمیخوام پست طولانیشه

    عه راستی وجی تفلدمون مبااااارک ^^

    *مبارک باچه فاطی ^^ *

    /(*^-^) بای بای همگیییی (^-^*)\

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۲ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵

    به خودمون تسلیت میگم :))

    با فاطی و لیلا و سوگل و سوگند و نرگس و سمانه و سارا و نیوشا قرار گذاشتیم غذای هرکی رای بیشتری آورد به بقیه بستنی میده.البته پیشنهاد من بود و آش من برنده شد(تو روحتون بچه ها :/)

    حالا منم میخواستم هرجور شده روشونو کم کنم.امروز توی این هوا و درحالی که هم خودم و هم نصفی از بچه ها سرما خورده بودیم،براشون بستنی خریدم :)))

    حالا اینا به غلط کردن افتاده بودن و منم ول کن نبودم!جمیعا با یه بستنی دار فانی رو وداع گفتیم ^^

    پ.ن:سر به سر رفقا گذاشتن یکی از زیباترین کاراییه که من تو زندگیم انجام میدم :))

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵

    خب خوش ندارم رفیقم شاد نباشه :))

    من-شیطونه میگه با پشت دست بزنم تو فکت!

    فاطی-چرا؟؟

    من-صدبار نگفتم سر کلاس انقدر دپ نباش؟!میری رو اعصابم!

    فاطی-خب مدلمه!

    من-غلط کردی که مدلته :)))!

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵

    Wall-E ورژن انیمه ای جییییییغ ^^

    سلام

    ^^ کلا سر اینجور چیزا وحشتناک ذوق میکنم ^^

    جیییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغ

    ^^ این شما و این عکسای جیگرِ انیمه ای ^^

    ^^ بعدا میام finding Nemo رو هم میزارم ^^

    ^^ فعلا بابای ^^

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵

    عنوان؟اوممممم.....اطلاعیه!

    به به سلااااام ^^

    چه خبر؟خوبین؟خوشین؟

    منم خوبم خداااااارشکر :))))

    اینبار دیگه عذر نمیخوام!اصن تقصیر من نیست که بخوام پوزشم بطلبم!

    کامپیوترمون انقدر ازش کار کشیدیم که خودکفا شد!پاش که میشینی تا حس کنه یه ریزه داغ کرده خودجوش خاموش میشع :/

    خلاصه اینکه شرمنده نگرانتون کردم(الکی مثلا من مهمم :|)

    فعلا که هیچی.اصن راه نداره بیام :|

    ولی ایشاالله روز تولدم با گوشی مامانم میام پست میزارم :)

    راستی مرسی از پستای قشنگتون ولی ببخشید که کامنت نمیزارم -__^

    بای بای *__*

    +خواستم ولنتاینو تبریک بگم انقدر از اینور اونور تکذیب شد جراعت نکردم :|

    +مبی جونم به جمع بیانیا خوچ اومدی ^__^

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵

    عشق دلچسب!

    کیسه ی چای دلباخته ی لیوان بود

    اما هربار که می خواست حرفی بزند

    صدایش در قل قل های سماور می سوخت

    کیسه ی چای داخل لیوان افتاد

    حرف دلش را آرام به او زد

    لیوان سرخ شد

    پ.ن:داریم میریم راهپیمایی :)

    پ.ن:این بالایی چه ربطی به پست داشت؟ :/

  • ۱۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵

    خسته شدم انقدر رفتم و برگشتم :/

    سلام

    بازم ببخشید!

    دقت کردین من هی دارم از شما معذرت خواهی میکنم؟

    این چند روز یه مشکلاتی داشتیم که نتونستم بیام

    خب میدونین که چیشده

    ولی من یه تصمیمی گرفتم که فکر کنم به صلاحمه

    با روحیه ای دارم تقریبا غیرممکنه که بتونم مدت طولانی ای رو با ناراحتی بگذرونم

    واسه همین میخوام با مشکلات کنار بیام

    کاری که تقریبا همیشه میکنم

    امسال تولدم رو جشن نمیگیریم.میره واسه 1 فروردین و با تولد بابام یه جا میگیریم که چهلم خاله هم گذشته باشه

    ولی من تولد مجازیم رو جشن میگیرم :)

    طبق قرارمون روز تولدم نظرات باز میشه

    لبخندم برگشت....آخیش :)

    متین ببخشید اگه نگران شدید

    نسیم ممنون بابت همدردیت عزیزم.تسلیت میگم

    پریا فیلتر شده.که البته دلیلشم نمیدونم

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵

    بَف باسی ^^

    آقـــــا اومدم از برف بازیمون براتون بگم =)

    قبل از هرچیز که خییییییییییلی روز خوبی بود امروز ^^

    اینقدری که میتونم به لیست بهترین روز هام اضافش کنم ^^

    صبح که رفتم مدرسه درست یه دیقه بعد من فاطی اومد.هیچی دیگه منو مجبور کرد با این آلرژی ای که به سرما دارم برم بیرون برف بازی =|

    منم روشو زمین ننداختم پاشدیم رفتیم =)

    آقا کل بروبچه های هفتم و اندی از بروبچه های پایه های دیگه ریختیم بیرون.یـــــک برف بازی ای کردیم...یــــــــک برف بازی ای کردیم که تا حالا واسم سابقه نداشت!

    کلی برف به بهار و مبینا و ریحانه و لیلا و صد البته فاطی زدم.البته اونا هم جبران میکردنا!

    حدیثه یه گلوله ی بزررررررگ درست کرده بود منم ریسک نمیکردم اصن سمت حدیثه نمی رفتم!آخرشم اون بزرگه نصیب سوگل شد =)

    از جمله کرم هایی که من دارم ریختن برف توی کلاه بروبچ هستش!روی تمام بچه ها مخصوصا بهار و مبینا پیادش کردم آیییییییی که چه حالی داد =)

    مشغول بودیم با بچه ها که یهو بهار یه برف انداخت توی صورتم و عینکم خیس شد.منم که حســــــاس!برگشتم به بهار گفتم:

    -راجب عینکم هشدار داده بودم!

    بعد یه گلوله ی بزگ برداشتم افتادم دنبالش اونم داد میزد و در میرفت!

    بعدش رفتیم بالا و آزمون جامع دادیم.حس کنکور بهم دست داده بود!تمام سوالا تستی بود،مثل آزمون مرآت یه برگه ی جدا برای جواب داشت تازه کیکم وسطش بهمون دادن!که البته هیشکی نخورد.آزمونو دادیم رفتیم پایین که معلوم شد شیرکاکائو داغ دارن میدن کیکمونو با اون خوردیم!

    بعد از شیرکاکائو داغ که خیــــلی چسبید با اصرار فاطی رفتیم بیرون روی برفا چیز میز نوشتیم.فاطی با چترش برام نوشت: I love Fati ^^

    منم کلی تچکر کردم گفتم منم دوسِت دارم =) و از اونجایی که هیچکدوم اهل اینجور لوس بازیا نیستیم همونجا مسئله تموم شد =|

    من روی برفا نوشتم: I love L J  (اِل جِی یه شخصیت توی فرار از زندانه.همون که راجبش خواب دیدم ^^) ولی بعد کاشف به عمل اومد J رو برعکس نوشتم!اعصابم خورد شد پکوندمش =|

    مثل همیشه با لیلا و فاطی جلوی در مدرسه منتظر مامان لیلا شدیم.خیلی دیر کرده بود منم که آلرژی داشتم...اوفففف!کلا رو ویبره بودم و صدای به هم خوردن دندونام به وضوح شنیده میشد!کلا تخته شاسیم رو بغل کرده بودم و هی زیرلب غرغر میکردم.آخرشم لیلا(که به طور بسیار بسیار عجیبی کلا سرما رو حس نمیکنه =|) کاپشنشو روم انداخت.یه حس فوق العاده گرفتم و کم کم گرمم شد.مامان لیلا هم که اومد و خواست بره،بغلش کردم و کلی ازش تشکر کردم!

    خونه که اومدیم معلوم شد دایی حسین و زهرا و امیرعباس میخوان بیان ^^ جیییییییییییغغغغغغغ!

    با امیر و زهرا رفتیم پایین کلی برف بازی کردیم.چندتا پسر(که از من کوچیک تر بودن!)اونجا بودن.باهاشون برف بازی کردیم.کلـــــی خوش گذشت ^^

    بعدم برگشتیم خونه با امیر جدول حل کردیم و منچ بازی کردیم و بازم خوش گذشت ^^

    الانم که میخوایم شام بریم مهمونی =)

    فردا هم که جمعس ^^

    جییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ چه روز توپی بود ^^

    بعد از مدت ها زندگیم از تکراری بودن دراومد ^^

    امیدوارم زندگی شما هم همینقدر با شادی بگذره ^^

    بای بای ^^

  • ۱۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵
    مثل ساحل آرام باش...
    خواهی دید که دیگران...
    مثل دریا بی قرارت می شوند...