دنیای بچه ها ...

نتیجه تصویری برای بچه های شاد

دنیای بچه ها یه دنیای رنگی رنگیه :)

دنیای بچه ها یعنی مداد رنگی های تا به تا

دنیای بچه ها یعنی چشم چشم دو ابرو

دنیای بچه ها یعنی ذوق کردن سر هر چیزی

دنیای بچه ها یعنی "مامان اسم معلممون خاله بهار بودش!"

دنیای بچه ها یعنی گریه کردن سر چیزای کوچیک

دنیای بچه ها یعنی کولی گرفتن از بابایی

دنیای بچه ها یعنی محکم بغل کردن مامانی

دنیای بچه ها یعنی بوسیدن لپ آجی

دنیای بچه ها یعنی جایزه گرفتن از داداشی

دنیای بچه ها یعنی همه چیز صورتی

دنیای بچه ها یعنی خونه ی خاله رفتن و خوندن شعر:"خونه ی خاله کدوم وره؟"

دنیای بچه ها یعنی جوک های بی مزه و غش غش خندیدن

دنیای بچه ها یعنی "عمو زنجیرباف؟ بعله!"

دنیای بچه ها یعنی بندِ بازِ کتونی

دنیای بچه ها یعنی جیغ و دادِ زنگ خونه

دنیای بچه ها یعنی لولوشتات!

دنیای بچه ها یعنی "بابایی؟ برام بستنی قیفی بخر!"

دنیای بچه ها یعنی"داداش بریم بَف بازی؟"

دنیای بچه ها یعنی لبخندای بانمک

دنیای بچه ها یعنی شادی بی قید و شرط :)

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵

    شاید من دلم بخواد

    شاید من دلم بخواد الکی بخندم

    شاید من دلم بخواد شب امتحان درس بخونم

    شاید من دلم بخواد سر به سر رفیقام بزارم

    شاید من دلم بخواد مشقامو ننویسم

    شاید من دلم بخواد میز جلو بشینم

    شاید من دلم بخواد موقع عصبانیت سرمو به دیوار بکوبم

    شاید من دلم بخواد از دیبر علوم سوال زیاد بپرسم

    شاید من دلم بخواد مدیر مدرسه رو دوست نداشته باشم

    شاید من دلم بخواد منتظر مامان رفیقم بشم بعد برم خونه

    شاید من دلم بخواد بیست چهاری با فاطمه حرف بزنم

    شاید من دلم بخواددددد خودمو بکشمممممممم

    به تو چه خب؟ :|

    دم به دیقه میاد تو مدرسه به من گیر میده :|

    د آخه من باید به یه 83 ای هم جواب پس بدم؟ :|

    برو به زندگیت برس خب :|

    هی فوضولی :|

    هی گیر گیر گیر :|

    اه :|

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵

    زندگی را دریاب

    زندگی را دریاب

    بادی که در لا به لای موهایت سوسو میزند

    و نوید زندگی میدهد

    چشمه ای که با صدای زلالش

    روحت را زنده میکند

    گل های رنگارنگ

    که زیبایی خود را به نمایش میگذارند

    ستارگان که با چشمک زدن

    امید فردایی بهتر را میدهند

    و دریا که با غرور و عظمت

    بر جهان حکومت میکند

    این ها همه از آن توست

    از آن من است

    زندگی با تمام وجودش

    تو را به زیبایی هایش فرا میخواند

    از زندگی لذت ببر و همواره در پی شادی باش

    دنیا آنقدر ها  هم بد نیست :)

    یکی باید اینا رو به خودم بگه :/

  • ۸ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵

    سودجوی بی تربیوت :|

    -فاطی از سر بیکاری میشینم میز بیلیاردتو درست میکنم :|
    +جیییییغ مرسی =)
    -میتونی با تخمه جبرانش کنی =)
    +عه :|
    -نون سنگک هم بگیر بیا
    +درست نکنی سنگینن تری به نظرم :|

    چه سودجو شده آبجیم =|
    ولی خداییش دمش جیز،میز بیلیاردم حرف نداشت =)

    +

    میگم تا حالا شده از زندگی خسته شده باشین؟
    الان من تو اون حالتم :|
    همه چی تکراری شده :|
    زندگی بی هیجاااااانه :|
    نه سفری نه گردشی نه شهربازی ای
    هیچی :|
    اینجوری نمیشه،باید به بابام اعتراض کنم یه کاری بکنه :|
    پکیدم خو :|

    +کمی بشنویم از قیصر امین پور :)


  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵

    دو مورد فانِ امروز

    سلام :)

    امروز انشا داشتیم با سه تا موضوع که یکیش درد دندان بود

    کمند رفت بالا که انشاش رو بخونه

    گفت : به نام خدا...درد دندانی کشیدم که مپرس!

    کلاس رفت رو هوا :))

    داشتیم با فاطمه توی پیاده رو حرف میزدیم.راجب داستان من:

    +فاطی به نظرت یوکیمورا(یکی از شخصیتای داستان)رو تا سر حد مرگ بزنیم؟

    -نه بابا خل شدی؟!نمیدونی سوگل چقدر روی یوکیمورا حساسه؟!

    +اوه اوه حواسم نبود!یه خش بهش بیوفته زندمون نمیزاره!

    -ولی منم راضیم یه بلایی سر یوکیمورا بیاریم!

    +پس یه کاریش میکنم!به نظرت با شمشیر خوبه یا نیزه یا تیرکمون؟

    -نمیدونم.راجبش مشورت...

    حرفش قطع شد و هردومون یه سمت راست نگاه کردیم.یه بچه ی حدودا پنج ساله توی همچین موقعیتی نزدیکمون وایساده بود:

    تصویر مرتبط

    من و فاطمه نگاه کوتاهی رد و بدل کردیم

    بعد شونه به شونه ی هم و با لبخندی ملایم در افق محو شدیم :))

  • ۸ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵

    گفتم شاید لازمه بگم

    سلام

    نظرات رو بستم

    ببخشید

    ولی میخوام یکم تنها باشم

    لوس بازی در نمیارم بخدا!!

    جدیدا حوصله ی هیچی رو ندارم

    آپ هام سر جاشه

    به پست هاتون نظر نمیدم ولی میخونم

    فکر کنم روز تولدم برگردم 

    کمتر از یک ماه دیگه :)

    تا اون موقع اگه کارم داشتین از همون بیا بحرف بگین

    فعلا

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵

    مهم نیست بخونید یا نه

    بگذار کمی خالی شوم
    بدون نصیحت
    بدون سرزنش
    بدون بیننده
    بدون هیچ کسی که بخواهد جلویم را بگیرد
    در تظاهر کردن استعداد عجیبی دارم
    لبخند میزنم در حالی که زیر بار غم خم شده ام
    عشق میورزم درحالی که تنفر در من بیداد میکند
    میبخشم درحالی که خشم دلم را میلرزاند
    و ...
    اگر قرار بر گفتن باشد،ممکن است سردرد بگیری!
    دلم میخواهد جایی تنها باشم
    خودم باشم
    هندزفری
    آهنگ مورد علاقه و حرف های ناگفته
    گریه های نکرده
    غم های فرو خورده
    و تا سپیده دم بر سر خود و زندگی ام فریاد بکشم
    دلم را چسب زدم اما چسبش چینی بود!
    هزار تیکه ی قلبم دارد از هم می پاشد
    به زودی در میان خنده هایم فریاد میزنم
    و بزودی جلوی تمام آنهایی که باعثش شده اند
    میخندم و همراهش اشک میریزم
    زندگی ام را دوست ندارم
    انسان ها را دوست ندارم
    تنفر در من لبریز شده است
    دلم دل بریدن میخواهد
    دور شدن میخواهد
    دورشدن  از این جسم آدم
    کمی تنهایی
    میخواهم احساسم را فریاد بزنم
    در گوش کسانی که از آنها بدم می آید
    کسانی که فکر می کنند من ضعیفم
    آنهایی که دل میشکنند
    با کار هایشان
    با حرف هایشان
    با دوری هایشان
    آنهایی که دانسته و ندانسته
    باعث می شوند من از خود متنفر شوم
    آنهایی که بار مسئولیت را بر دوش هایم میگذارند
    و من را تحقیر می کنند و دنیایم را ویران
    آنهایی که نمی گذارند من از ته دل شاد باشم
    لبخندی حقیقی بزنم
    و از زندگی لذت ببرم
    خدایا!
    از آنها بدم می آید!
    ای کاش یا من را یا آنها را از روی زمین می بردی
    تا هر دو طرف خلاص شوند
    هم من...
    هم آنها...
  • ۸ پسندیدم
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵

    بس تجربه کردیم در این دار مکافات * با دردکشان هرکه در افتاد ور افتاد

    تا لحظه ی شکست

    به خدا ایمان داشته باش

    خواهی دید که آن لحظه

    هرگز نخواهد رسید...

    سلام

    تولد خعلی خوش بگذشت ^^

    اتفاق خاصی نیفتاد که تعریف کنم

    فقط اینکه خوش گذشت ^^

    الان قراره عمو محمدم بیاد

    جیغغغغغغ بازم قراره عرفان رو ببینم ^^

    عرفان جیگر منهههههه ^^

    یه پسر عموی جیجیلی و کوشولو ^^

    قربون حرف زدناااااش ^^

    به جای سلام میگه سنام ^^

    بعد وقتی بهش میگی "مگه میشه؟"

    مثل نقی میگه "مگه داریم؟"

    جیغغغغغغ عاشقشم ^^

    موهاش بلنده و کلا خوشگلههههه ^^

    خدا برامون حفظش کنه ^^

    خدا کلا موجودات عشقمونو حفظ کنه :)))

    پ.ن 1:عنوان از حافظ جان :)

    پ.ن 2:به همون پوستر رضایت دادم!

    به قول مرحوم مرتضی احمدی:

    تا یه روز دیگه و یه قصه ی دیگه

    خدانگهدار :)

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۷ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • جمعه ۸ بهمن ۹۵

    تفلدشه ^^

    امروز 7 بهمن تولد یه نفره که به گفته ی خیلیا بهشت زیر پاش جا خوش کرده ^^

    تولد خورشید زندگیمون مبارک ^^

    تولد مادرمون مبارک ^^

    مامان جونم خیلی دوسِت دارم ^^

    با اینکه بعضی وقتا خیلی از دستت دلخور میشم ولی نمیتونم دوسِت نداشته باشم

    نمیتونم لبخنداتو فراموش کنم

    نمیتونم دلگرمی هاتو فراموش کنم

    نمیتونم مادرونگی هاتو فراموش کنم

    هرجایی که باشم و با هرکسی باشم بازم تو همه ی زندگیمی و ازت دل نمیکنم ^^

    قدر مادر هاتون رو بدونین ^^

    امشب قراره براش تولد بگیریم با حضور برجسته ی مادربزرگ و پدربزگ =)

    مطمئنم خیلی خوش میذگره ^^

    بعدا میام براتون تعریف میکنم

    نتیجه تصویری برای مادر

    یه چیزی این وسط درست نیست(؟)

    قراره مثل همیشه سیکرت جشن بگیریم و مامانم نمیدونه قراره مامان بزرگ بابا بزرگم بیان

    حالا گفتگوی من و آجیم با مامان:

     -مامان این چیه 10 دقیقه اس گذاشتی توی ماکروفر؟

    *مواد جوجه اس
    +مواد جوجه چرا گذاشتی؟؟

    *واسه شام

    +میخوای جوجه درست کنی؟؟

    *آره

    من و آجیم رو به هم:confused


    یعنی میدونه امشب مهمون داریم؟

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵

    واهاهاهاااااای ^^

    جیییییییییییییییییییییغغغغغغغغغ

    عرررررررررررررربدههههههههههه(به قول ایشون)

    واهاهاهاااااااااااااااای(به قول ایشون)

    وجدان:کرررررررر شدم چیشده باز؟!

    من:کارنامه!کارنامه!

    وجدان:کارنامه چی؟؟

    من:معدلم!معدلم بیــــــــــــست شد ^^

    وجدان :خب تو که همیشه بیستی دیگه اینقدر داد و قار نداره که

    من:وجی جان اون مغزتو به کار بنداز!تا امسال نمراتمون همیش توصیفی بود

    وجدان:خب؟

    من:خب و درد!یعنی من توی اولین کارنامه ی نمره ایم بیست گشتم ^^

    وجدان:آهان از اون لحاظ!آورین ^^

    من:مچکراتم ^^

    وجدان:باز بگو من خرخون نیستم

    من:صدبار گفتم به من نگو خرخوووووون!بابا من فقط باهوشم خرخون نیستم والله!

    وجدان:خب دیگه خبرتو دادی حالا برو به کلاس زبانت برس!

    من:چشم بابای ^^

    وجدان:برو :)

    به افتخار خودم یه آهنگ قشنگ گوش میدیم :))

     

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • 💖 miss fatemeh 💖
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵
    مثل ساحل آرام باش...
    خواهی دید که دیگران...
    مثل دریا بی قرارت می شوند...