۳۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

درد داره...

خیلی درد داره...

زنگ بزنن به خونتون و بگن...

پدرت زیر آوار موند...

اون بچه دیگه با چه امیدی زندگی کنه...

چجوری میخواد باور کنه که یتیم شده...

که باباش پرواز کرده پیش فرشته ها...

چجوری...؟

+مراکز اهدای خون....اگر میتونید عجله کنید...

+داره توی فضای مجازی میچرخه...

میبینه یه نفر با آوار ساختمون پلاسکو سلفی گرفته...

یکم که دقت میکنه...

انگشتر باباش روی آوار به چشمش میخوره...


+از اتاق عمل میارنش بیرون...

بچش آروم توی بغلشه...

سراغ همسرشو میگیره...

قبل از اینکه کسی چیزی بگه...

صدای گریه ی نوزاد بلند میشه...


+از اخبار خبر آتیش سوزی رو میبینه...

با دستای لرزون و چروکیدش شماره میگیره...

از همکار پسرش سراغ یدونه بچشو میگیره...

همکارش سکوت میکنه...


+تازه از سربازی برگشته...

با کلی امید توی خونه منتظر پدرشه...

ولی به جای پدر...

یه سبد گل برای تسلیت میارن براش...

  • ۹ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵

    دیوونه نیستم

    من دیوونه نیستم

    شاید حوصلم که سر میره چاقو رو به لبام بکشم

    شاید وقتی میریم پشت بوم دلم بخواد روی لبش بشینم

    شاید جلوی دهن دوستامو بگیرم و انگشتامو عین اسلحه بزارم روی سرشون

    شاید خیلی راحت با مدیرم حرف بزنم درحالی که دوستام از ترس میلرزن

    شاید پشت سر دبیری که ازش بدم میاد شکلک دربیارم

    شاید توی خونه با توپ والیبال فوتبال بازی کنم

    شاید توی گوگل در یک لحظه 28 تا تَب باز کنم

    شاید همزمان با درس خوندن فرار از زندان هم ببینم

    شاید بیشتر درسامو بزارم جمعه انجام بدم

    شاید وقتی عصبانی هستم سرمو از پشت به دیوار بکوبم

    شاید توی فضای مجازی یه دختر لوس به نظر بیام و دنیای واقعیم برعکس باشه

    شاید خیلی غمگین باشم ولی همیشه ی همیشه عین دیوونه ها بخندم

    شاید دلم بخواد بقیه منو به دیوونگی بشناسن

    ولی من دیوونه نیستم

    شخصیتم معلوم نیست

    فقط میدونم دلم نمیخواد لباس سفید دیوونه خونه تنم باشه

    جنبه ام بالاست و برای همین یکی بهم بگه دیوونه ناراحت نمیشم

    اما هرچقدرم با جنبه باشم

    بدم میاد کسی فکر کنه واقعا یه تختم کمه!

    اونموقع ـست که جدی بشم و اون طرز فکرشو تو سرش خورد کنم!

    پس لطفا فکر نکنین جای من توی لباسای سفیده

    من دیوونم ... ولی دیوونه نیستم

    عکس جدید برای پروفایل دختر (4)

  • ۱۰ پسندیدم
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵

    انشا آسمان شب

    لدفا بگید خوب نوشتم؟:">

    * سیاهی شب *

      تاریکی ... خوبی ها ... نه صبرکن ! فکر میکنم بدی ها صفت مناسب تری است . هرچه باشد ، از قدیم تا به امروز ، پلیدی ها و ظلمت ها به رنگ سیاه شناخته می شدند .

      برای من بدی هایش کم لطف تر هستند . پس با خوبی شروع می کنیم . اصلی ترینشان : آرامش . صدای جیرجیرک ها و آواز باد درمیان نی زار ، هر دو به آرامی و ملایمت ، در سیاهی شب شنیده می شوند . نفسی عمیق ، این حس دل انگیز را به آرامش بدل می کند .

      زندگی گاهی اوقات ظالم می شود . تاریکی همواره دستیار شرارت ها و پلیدی ها بوده و هست . یادمان نرود که اکثر دزدی ها در شب رخ می دهند .

      از هرچه بگذریم ، میدانیم که آسمان شب زیباست . با همه ی تاریکی اش ، گاهی ... مرحم قلب های شکسته و روح های بیمار است . مخصوصا دعا ها و مناجات های دیر وقتش !

    اگر روحی خسته داری ، تنی به دریاچه ی تاریک شب بزن .

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۷ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵

    من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

    سلام

    حس کردم وقتشه یه فعالیتی بکنم =/

     

    1-دیروز رفتم کلاس زبان.روز اول ترم جدید بودیم و تیچر جدید میومد.وووووییییییی یه جیگری بود که نگو ^^ 21 ساله با موهای خوشـــــگل زیتونی =) تازه کلی هم باهامون شوخی کرد و خندید ^^ اولین تیچر خــــیلی جوونمون هستش

     

    2-دارم برای درس "کار و فناوری" ـمون یه "یا زهرا" با چوب و اره مویی میبرم.میخوام روی یه چوب دیگه بچسبونم خوشگل بشه بعد واسه تولد مامانم بهش هدیه بدم ^^ آخه اسمش زهرا ـه ^^

     

    3-امروز بعد از مدرسه فاطمه شوخیش گل کرد شروع کرد لوووووووس حرف زدن!هی میگفت:"عجقم!عسیسم!"من و لیلا هم داد میزدیم و فرار میکردیم از دستش!یعنی به حدی بدم میاد از این مدل حرف زدن که نزدیک بود همونجا اوق بزنم :/ تو روحت فاطمه :/

     

    4-به پیشنهاد لیلا دارم یه رمان برای خودم و خودش و سوگل و سوگند و فاطمه مینویسم.اینقده قشنگ شده ^^ بچه ها هم خیلی خوششون اومده ^^ البته قرار گذاشتیم کسی جز ما پنج نفر اون داستان رو نخونه.حالا ریحانه هی اصراااااار اصرار که بزارین منم بخونم مردم از فضولی!

     

    5-یکشنبه انشا داشتیم راجب "آسمان شب".من خعلی قشنگ نوشتم و کلی ذوق داشتم که برم بخونمش ^^ ولی هرچی دستمو بلند میکردم خانوم منو نمی برد :( آخه ته نشسته بودم :( آخرشم که زنگ خورد و من آرزو به دل مونـــــــــدم :( اعصابم خورد شده بود هی سرمو از پشت به دیوار میزدم.هی بچه ها میگفتن عب نداره هفته ی بعدی هم هست.من گوش نمیدادم.انقدر زدم که درد گرفت :(

     

    6-چندوقت پیش رفتم نونوایی نون بگیرم.عجله هم داشتم.پسره جلوی شیشه به دستاش تکیه داده بود منم عین جت جلوش ظاهر شدم گفتم:سلام!یدونه ساده."گفت:"ترسیدم!"بعد رفت یه نون برام آورد گفت:"اینم یه نون عالی برا آبجی!" منم ذوق کردم و آروم خندیدم ^^ خیلی خوشم میاد یه پسر غریبه بهم بگه آبجی ^^ خب هرچی باشه بهتر از تیکه انداختنشونه

     

    7-عااااااااااشق خانوم جعفری ام ^^ معلم تفکر وسبک زندگیمونه.اصن لنــــــــگه نداره این بشر ^^ کــــلا ما رو "خوشگلا" صدا میکنه همشم ازمون تعریف میکنه ما ذوق مرگ میشیم ^^ مشاور مدرسه هم هست =)

     

    8-فاطمه سرشو گذاشته روی شونم میگه:"آخــــی شونت خیلی نرمه!" =| من با چهره ی پوکر فیس میگم:"اونوخ این یعنی چی؟!" میگه:"یعنی شونت مثل بالشت میمونه!" =||||||||  مگه شونه هم میتونه نرم باشه؟ =|

     

    9-امروز بعد از یه مدت کتابخونه ی مدرسه رو باز کردن ^^ کتابای جدید آوردننننننننننن ^^ من و فاطمه هم که بدجوررررر ذوق کردیم ^^

     

    10-عنوان از حافظ :)

     

    11-مام!...مامی!...ماما!...ما!

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵

    کعبه

    از کعبه پرسیدم:

    تو از خاکی منم از خاکم

    پس چرا باید به دور تو بگردم؟

    کعبه گفت:

    تو با پا آمدی دورت نگشتم

    برو با دل بیا دورت بگردم

    نتیجه تصویری برای کعبه

    یه لحظه دلم هوای مکه رو کرد :)

    با اینکه قبلا رفتم ولی خیلی دلم میخواد بازم برم

    حس فوق العاده ای داره اون لحظه ای که

    قبل از ورود به صحن حرم سجده میکنی

    و بی اختیار از چشمات اشک میاد :)

    انشاالله همه بتونن به این بهشت دوم پا بزارن

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

    چرا...؟

    سلام

    یه سوال

    چرا وقتی من دارم از خیابون ، پیاده رو یا هرجای دیگه ای رد میشم

    و یه پسر هم از کنارم رد میشه

    حتما باید زیرلب آهنگ بخونه؟

    نخندین

    خواهش میکنم نخندین

    میدونم از من بعیده ولی اینبار دارم جدی حرف میزنم

    الان باید گریه کرد ، باید عصبانی بود

    باید تاسف خورد به حال خودمون و مملکتمون

    چرا باید همچین آدمایی توی یه کشور شیعه باشن؟

    چرا باید چادر یه خانوم رو توی خیابون از سرش بکشن؟

    چرا باید یه دختر بخاطر اینکه پسره عکساشو توی اینترنت منتشر کرده...خودشو آتیش بزنه؟

    چرا باید یه خانوم متاهل با یه مرد دیگه رابطه داشته باشه؟

    چرا باید یه دختر پیش دوستاش از دوست***پسر جدیدش حرف بزنه؟

    چرا باید یه پسر تعداد دوست***دختراش به تعداد روزای تولدش باشه؟

    چرا باید توی کشوری که اسمش جمهوری اسلامی ایرانه همچین کسایی باشن؟

    مگه ما نسل آینده ساز نیستیم؟

    مگه شماها الگوی ما نیستین؟

    چرا اینجوری شده؟

    واقعا...

    چرا...؟

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵

    سر رفتن حوصله؟!

    سلام

    باااااز هم سر رفتگی حوصله :/

    اصن لامصب گیرررر داده به من ول نمیکنه!!

    واسه همین نشستم فکر کردم و چندتا سوال طرح کردم

    طبیعتا همه باید جواب بدن :|

    ولی اگر نخواستین میتونین به بعضیاش جواب ندین

    خب دیگه شروع میکنیم:

    1-اسم واقیت چیه؟

    2-چند سالته؟

    3-از چه جایی بیشتر از همه جا خوشت میاد؟

    4-کجا خیلی آرامش داری؟

    5-کدوم کشور خارجی رو دوست داری؟

    6-چه مراسمی رو بیشتر از بقیه دوست داری؟

    7-از چه تیپی خوشت میاد؟

    8-نقطه قوتت چیه؟

    9-نقطه ضعفت چیه؟

    10-کدوم اخلاقت قوی تر از بقیس؟

    11-بزرگترین ترس زندگیت چیه؟

    12-دلت بیشتر برای کیا میسوزه؟

    13-چه چیزی آزارت میده؟

    14-تا حالا عاشق شدی؟

    15-احساس خوشبختی میکنی؟

    پایان!

    جوابای خودم توی باقی پست هستش ^^

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵

    اشک مادر

    مرگ یک زن زمانی میرسد

    که معشوقش به او خیانت کند

    اما مرگ یک مرد را

    اشک مادرش معنا میکند

    بخاطر آهنگا ممنون :)

    عالی بودن :)

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۹ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵

    خـــــدا

    مسکینی را دیدم با کفش پاره،شکر میکرد خدا را

    گفتم که کفش پاره که شکر کردن ندارد!

    گفت:یکی شکر میکرد دیدم که پا ندارد...

    پ.ن:

    یه آهنگ،متن،کلیپ

    یه چیز گریه دار و غمگین ایرانی یا خارجی پیشنهاد بدین

    چیزی نشده

    فقط دلم یه دل سیر گریه میخواد :)

  • ۸ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۵ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵

    عنوان باز گم و گور شد :/

    سلام

    خب اولین خبر اینه که هنوز زندم :/

    و اینکه از رفتنم نه پشیمونم نه راضی

    چون اصن عمدی نبوده :|

    کامپیوترمون پوکیده بود منم نتونستم بیام خا :|

    ولی دلم واسه وبلاگم تنگیده بود :)

    همچنین واسه شما عزیزان :)

    راستی الان با گوشی مامانم اومدم

    یه تغییراتی پیش اومده که لازم به ذکره

    از اونجایی که کامپیوتر بخاطر اینکه زیاد باهاش کار کردیم خراب شده

    من نمیتونم زیاد پاش بشینم

    البته این بخاطر ضعیف بودن چشمام هم هست

    خودم یه برنامه برای خودم ترتیب دادم

    قرار شد روزای زوج برم کتابخونه

    و روزای فرد با توجه به اینکه ساعت 6:30 از کلاس زبان میام

    از ساعت 7 الی 8:30 بشینم پای کامپیوتر

    برنامه ی سنگینیه...اونم برای منی که همه ی زندگیم کامپیوتره!!

    ولی بخاطر چشمام هم که شده باید باهاش کنار بیام

    حرف خاصی نیس

    فعلا خدانگهدار :)

    +دو روز نبودما!عنوان باز هوایی شد :/

  • ۹ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • ஜ miss fatemeh ஜ
    • سه شنبه ۲۱ دی ۹۵
    هروقت تونستی...
    توی بدترین شرایط...
    وقتی داری از درون نابود میشی...
    لبخـــ:)ـــند بزنی...
    اونوقت ثابت میشه متولد اسفندی...!